بازار کتاب ایران به برکه تبدیل شده‌ است

این داستان‌نویس در گفت‌وگو با ایسنا درباره ضرورت و اهمیت ژانرنویسی با بیان این‌که ژانرنویسی مانند کارهای دیگر می‌تواند مفید و یا مضر باشد، اظهار کرد: ژانرنویسی در صورتی مضر است که نویسنده توسط موج به سمت آن برود و شناخت کاملی از ژانر نداشته باشد. ژانر باید متناسب با ذهنیت نویسنده باشد تا بتواند مثمرثمر واقع شود. نویسنده طی مطالعات، تجربه‌های زندگی و زیست اجتماعی متوجه می‌شود که ذهنیتش با یک ژانر هماهنگ است و سراغ آن برود؛ نه این‌که دیگران برایش تعیین کنند. او افزود: ژانرنویسی نیازمند آگاهی عمیق است و نمی‌توان با ذهن خالی دنبال ژانر رفت.  به طور مثال برای نوشتن  در  ژانر علمی‌ تخیلی باید از جهان علم آگاهی داشته باشید، جهان داستان را بشناسید و تخیل قوی داشته باشید یا برای ژانر پلیسی باید از قوانین دادگستری و قوانین پلیس خبر داشته باشید و  حتی اطلاعات پزشکی داشته باشید.

 قاسم‌زاده با اشاره به مجموعه «رمان ژانر» گفت: چند نفری شروع کرده‌اند به نوشتن ژانر. برخی از آن‌ها را  می‌شناسم و می‌دانم قابلیت‌هایی دارند و برخی را نمی‌شناسم.  نه می‌توانم آن‌ها را تأیید و نه رد کنم. اما ترس من از این است که جریانی در ذهن‌ها بیفتد و هرکسی که آگاهی دارد یا ندارد، شروع به نوشتن کند و سریع به سمت ابتذال برود؛ مانند داستان مینیمال که برخی فکر می‌کردند مد شد و شروع کردند به نوشتن مینیمال، درصورتی که مینیمال  یک تعریف دارد و هرکسی نمی‌تواند داستان مینیمال بنویسد.  سرانجام مینمال ایرانی به مضحکه تبدیل شد.  

او با تأکید بر این‌که هیچ ژانری نیست که ما به آن نیاز نداشته باشیم، اظهار کرد:  ما به همه ژانرها نیاز داریم اما زمینه برخی در ایران مهیا نیست. به طور مثال زمینه داستان علمی‌ تخیلی در ایران آماده نیست، زیرا کسانی که علم می‌دانند از ادبیات بی‌خبرند و کسانی که از ادبیات می‌دانند از علم خبر ندارند. در ایران بین ادبیات و علم دره عمیق، گسترده و وحشتناکی وجود دارد. داستان علمی‌ تخیلی در جایی می‌تواند ریشه بزند و گسترش یابد که علم زایش دارد. در کشورهای دیگر که علم وارداتی است، نمی‌توان داستان علمی‌ تخیلی نوشت، یا نمی‌توان داستان جاسوسی در ایران نوشت، زیرا جاسوس در دستگاه دولتی نفوذ می‌کند. آیا می‌توانید چنین چیزی بنویسید که جاسوس در دستگاه دولتی نفوذ کرده؟ قاعدتا نمی‌شود. داستان کارآگاهی نیز نمی‌توان نوشت زیرا ما کارآگاه نداریم. همه چیز از  تعقیب مجرم، یافتن مجرم و  تحویل او  به دادگاه  در اختیار پلیس است و به همین دلیل است که نویسندگان بیشتر به سمت داستان‌های عاشقانه می‌روند.

این نویسنده با اشاره به کتاب خود با عنوان «رقص مرغ سقا» گفت: این کتاب من در ژانر پلیسی است. من در این کتاب با ذهنیت مجرم حرکت کرده‌ام، افرادی  آدم‌ربایی کرده‌اند و حالا گرفتار فرد ربوده‌شده‌ شده‌اند. زیرا این آدم‌ها، خام هستند و به طمع پول آدم دزدیده‌اند اما این فرد ربوده‌شده شارلاتان است و با آن‌ها بازی می‌کند. می‌خواهم بگویم داستان پلیسی، جاسوسی و علمی تخیلی می‌شود نوشت اما آن‌ها موردی است و این‌که بخواهیم به عنوان ژانر در جامعه جا بندازیم کمی بعید است.

او خاطرنشان کرد: بین مردم و ژانرها فاصله وجود دارد، در حالی که تمام ژانرها در حوزه ادبیات عامه‌پسند  قرار دارند، یعنی نویسنده باید به‌گونه‌ای بنویسد که به توده مردم مربوط می‌شود؛ کسانی که داوطلب سرگرمی هستند و ادبیات با جدیتی را که طبقه خواص می‌خواند، نمی‌خوانند. نویسنده ژانر برای الیت و طبقه خاص نمی‌نویسد. محمد قاسم‌زاده درباره فایده‌های ژانرنویسی نیز اظهار کرد: ژانرنویسی ما را با تجربیات جدید آشنا می‌کند.  ما در ادبیات‌مان به  تجربیات گسترده  نیاز داریم و رنگین‌کمانی از  تجربیات می‌خواهیم نه تجربیات محدود. یکی از مسائلی که ادبیات ما از آن رنج می‌برد تجربیات محدود است. شعرها و داستان‌هایی که نوشته می‌شود،  شبیه به‌ هم است در حالی‌که  در جاهایی که ادبیات رونق دارد، این‌گونه نیست. معمولا نویسنده‌ها در یک نهضت و موج همسان هستند نه در نوع نوشتن. ادبیات برخلاف علم است و  فردیت در آن بسیار مهم است.

او ادامه داد: اگر چهار نویسنده مانند هم بنویسند حتما  سه‌تای آن‌ها شکست می‌خورد، زیرا نویسنده‌ها نمی‌توانند شبیه به هم بنویسند. به طور مثال جلال آل احمد و ابراهیم گلستان دو دوست صمیمی‌ و نویسنده بودند که داستان رئالیستی می‌نوشتند. اما جهان داستانی  آل احمد  و ابراهیم گلستان با هم فرق می‌کند. آل احمد آدمی عصبی است و جملات کوتاه کوتاه دارد، اما ابراهیم گلستان فرد خونسردی است که گاه یک جمله او  دو سطر است. از طریق سبک  و نوع نوشتن می‌توان شخصیت نویسنده را تشخیص داد. زمانی که  چهار نفر  مثل هم بنویسند یعنی سه‌ نفر  تقلب کرده‌اند،  به همین دلیل می‌گویم ژانر مفید است زیرا باعث می‌شود طیف رنگین‌کمان‌مان گسترده‌تر شود البته به شرطی که تقلیدی در آن نباشد.

 این نویسنده همچنین درباره جایگاه ژانر در ادبیات کشورمان بیان کرد: ما ژانرنویسی خیلی کم داریم. مثلا ما چند داستان پلیسی داریم؟ همیشه نادر مثل معدوم است؛ امر نادر با امر به‌وجودنیامده یا امر معدوم‌شده مساوی است و نمی‌توان استثنا را قاعده گرفت. امیدوارم کوششی که دوستان دارند، موفقت‌آمیز باشد زیرا وقتی موفق ‌شوند به سود ادبیات است. فقط امیدوارم به موج تبدیل نشود که هرکسی بخواهد بدون آگاهی سراغ آن برود و با این قضیه بازی کند.

او سپس درباره این‌که آیا ژانر می‌تواند در بازار کتاب ظرفیت ایجاد کند، گفت: بازار کتاب ما به برکه تبدیل شده‌ است و  شاید ژانر بتواند موج و یا لرزشی در این برکه ایجاد کند. تحرک و جنبش زمانی ایجاد می‌شود که دریا و اقیانوس داشته باشیم.  رکود بازار کتاب ما به خاطر این است که ما تغییر فضا داده‌ایم و تغییر فضای اجتماعی شکل‌های خود را می‌خواهد. در کشور ما کتاب زیاد چاپ می‌شود اما کتابِ خوب کم  است.  ما سازوکار ارئه کتاب را بلد نیستیم. در اروپا ناشر چند ماه قبل از چاپ کتاب ۵۰ نسخه چاپ می‌کند و آن را به دست منتقدان می‌رساند و از آن‌ها می‌خواهد مطالب و نقدهای خود را آماده کنند تا همزمان با چاپ کتاب منتشر شود. زمان انتشار کتاب ۵۰ مقاله و نقد آماده است که باعث می‌شود هیاهو راه بیفتد و این کتاب را در جامعه جا می‌اندازد. ناشران از این منتقدان حمایت می‌کنند و خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها منتقد استخدام می‌کنند این درحالی است که در کشور ما چنین حمایت‌هایی از منتقدان نمی‌شود. سازوکار توزیع  مدرن کتاب را نداریم و می‌خواهیم به  شکل ۶۰ سال قبل کتاب منتشر کنیم.
او در پایان متذکر شد: دوران کتاب‌فروشی ۲۰ متری نیز  گذشته است و کتاب‌فروشی با فضای بیشتر نیاز داریم. در  کلانشهری مانند تهران کتاب‌فروشی‌ها کم است. ما ۱۴ هزار ناشر داریم و ۱۵۰۰ کتاب‌فروشی؛ در حالی که باید برعکس باشد. به این دلیل کتاب دچار رکود می‌شود.
منبع: بهارنیوز

درگذشت بازیگر مشهور در ۱۰۰سالگی

به گزارش ایسنا، «هالیوود ریپورتر» نوشت: «دانیل داریو» بازیگر فرانسوی سینمای هالیوود که طی سال‌های فعالیت‌اش در بیش از ۱۰۰ فیلم ظاهر شد،‌ در سن ۱۰۰ سالگی فوت کرد.این زن بازیگر هشت دهه سابقه فعالیت هنری در سینما و تلویزیون داشت و در اولین فیلم «بیلی وایلدر» هم بازی کرده بود. نسل‌های مختلف فرانسوی‌ها چهره او را از زمان نوجوانی تا سالخوردگی روی پرده سینما دیده‌اند.«داریو» متولد می ۱۹۱۷ در شهر بوردو بود. اولین حضور او جلوی دوربین در سال ۱۹۳۱ و در سن ۱۴ سالگی رقم خورد. پس از مدتی تبدیل به بازیگر محبوب کارگردان‌های فرانسوی شد و در آثار «کلود شابرول»، «ژاک دمی»، «آندره تکین» و «آنری دکوان» هنرنمایی کرد.

«داریو» سال ۱۹۳۸ در نمایشی مستند درباره زندگی «کوکو شنل» همبازی «آدری هپبورن» شد.او فردی خجالتی بود و بیشتر عمرش را در مناطق روستایی فرانسه زندگی کرد. در زمان انجام مصاحبه به وضوخ می‌لرزید و در سال ۱۹۷۲ در گفت‌وگویی تلویزیونی گفت: من آدم خیلی ساده‌ای هستم، خیلی ساده‌ام برای همه این‌ها. تمام این مصاحبه‌ها و این داستان‌ها برای من خیلی زیاد است.«دانیل داریو» می‌گفت نمی‌تواند خودش را روی پرده ببیند و تنها فیلمی از خود که از دیدنش لذت برده، «مادام دو ساد» بوده است.
منبع: بهارنیوز

سرقت مجسمه‌ها؛ مادی یا فرهنگی؟

در گوشه و کنار شهر تهران مجسمه‌ها ساکت و آرام سرجای خود نشسته‌اند؛ بی‌آنکه به کسی آسیبی برسانند؛ اما گویا هستند افرادی که در این شهر هرازگاهی دلشان می‌خواهد این زبان‌بسته‌ها را بشکنند یا به سرقت ببرند.

نمونه بسیار نزدیک این موضوع که هنوز به دست دست فراموشی روزگار سپرده نشده است، به سرقت «مجسمه کودک» برمی‌گردد. این مجسمه همزمان با روز جهانی کودک (۱۶ مهر) دزدیده می‌شود؛ با این وجود که معاون فرهنگی و هنرهای شهری سازمان زیباسازی همان روز از پیگیری انتظامی برای پیدا کردن سارقان این مجسمه می‌دهد اما هنوز مشخص نیست چه افرادی با چه انگیزه‌ای این کار را انجام دادند. این تنها مورد سرقت مجسمه یا تخریب آن (وندالیسم) نیست، بلکه در سال‌های اخیر شاهد سرقت سریالی مجسمه‌های شهری بودیم؛ تخریب این آثار نیز همه‌روزه در گوشه گوشه شهر جریان دارد.

درپی آخرین مورد سرقت مجسمه در تهران (سرقت مجسمه کودک) محمد حسن حامدی ـ کارشناس هنری و مدیرمسوول نشریه هنرهای تجسمی تندیس می‌گوید: سرقت مجسمه‌های شهری دو بعد دارد؛ برخی سرقت می‌کنند تا پولی به دست بیاورند و برخی سرقت‌ها جنبه اعتقادی دارد که مجسمه‌های فیگوراتیو را برنمی‌تابند. این بحثی است که بخش اول آن را متوجه نمی شویم اما در بخش دوم باید اتفاق فرهنگی رخ بدهد؛ شاید باید استفتاء یا صحبتی شود تا این موضوع حل شود.

او در ادامه می‌دهد: برخی سارقان در خیابان شیرهای آب و حتی دستگیره‌های منازل را می‌دزدند و عده‌ای ممکن است دست به سرقت مجسمه بزنند. قیمت برنز این مجسمه‌ها هم قیمت خاص خودش را دارد و مبلغش بیشتر از شیر آب داخل خیابان است. در مجموع این کار هم، با فردی که لوح‌های طلای هخامنشی را آب می‌کند تا مقداری طلا به دست بیاورد و قیمت حقیقی آن را درک نمی‌کند خاستگاه فرهنگی یکسانی دارد.

این کارشناس هنری درباره قالب‌گیری مجسمه‌های شهری اظهار می‌کند: چنین اتفاقی معمولا می‌افتد؛ مانند سردیس «ستارخان» در خیابان ستارخان که قالب آن موجود بود و مجسمه دیگری جایگزین شد. چنین تهمیداتی درباره مجسمه‌های متاخر هست اما درباره  قالب‌گیری مجسمه‌های قدیمی نیاز به بودجه وهزینه دیگری دارد که باید در جای خود به آن پرداخته شود. می‌دانم مجسمه «فردوسی» قالب‌گیری و تکثیر شده و یک نسخه  آن در برج میلاد نصب شده است.

او تاکید می‌کند: اما در این زمینه انبار کردن و مراقبت از قالب‌ها نیز نکاتی وجود دارد؛ به نظر من باید آن فکر فرهنگی، عمومیت پیدا کند. مشکلات در مملکت ما آنقدر زیاد است که همه می‌دانند باید به زیبایی شهر اهمیت داد اما کسی که گرسنه است و این کار را می‌کند بخش فرهنگی را نخواهد شنید.

حامدی درباره اقدام‌هایی که سازمان‌های متولی می توانند در زمینه نگهداری مجسمه‌های شهری انجام بدهند، بیان می‌کند: وظیفه سازمان زیباسازی این است که نسبت به ساخت مجسمه‌های شهری اقدام کند اما وظیفه حراست از اموال عمومی بر عهده نیروی انتظامی است که باید در این زمینه هوشیار باشد.
این کارشناس هنری اضافه می‌کند: به عنوان مثال شاید وقتی مشاهده می‌شود افرادی با شمایل موجه درحال دستکاری یک مجسمه هستند، از آن‌ها پرس و جو نشود چرا این کار را انجام می‌دهند و تصور کنند آن‌ها در حال انجام کاری برای مجسمه هستند؛  اما اگر شاخک‌ها تیز باشد جویای این می‌شوند که این افراد چرا به مجسمه دست می‌زنند.

او ادامه می‌دهد: نصب دوربین و گماشتن نگهبان هزینه‌هایی دارد که چندان منطقی به نظر نمی‌رسد. البته فکر می‌کنم در اماکن مهم مانند میادین دوربین‌هایی نصب باشد اما نکته این است که دوربین دزد نمی‌گیرد، بلکه تصویر آن را می‌گیرد. اگر دزد تغییر چهره داده باشد این موضوع کارآمدی ندارد.

حامدی می‌گوید: بیشتر باید کار فرهنگی انجام شود، البته شهر باید هزینه‌های چنین اتفاقاتی را بپردازد تا فرهنگ عمومی ایجاد شود و مردم متوجه شوند شهر به زیبایی احتیاج دارد و کسی که دزدی می‌کند، مشکل دارد و بیمار است. مدیر مسؤول نشریه تندیس با اشاره به نوشتن شعار یا آویزان کردن پرچم و ریسه به مجسمه‌ها اظهار می‌کند: باید فهم عمومی برای همه جاری شود، نه اینکه یک ارگان فکر کند حق دارد در تصویر مجسمه دخل و تصرف کند.

او درباره مناسب بودن مکان‌های نصب مجسمه‌ها و المان‌های شهری در تهران می‌گوید: جایابی مجسمه یک هنر مضاعف می‌طلبد؛ اشتباهی که ممکن است رخ بدهد این است که به مجسمه‌ساز یا نقاش می‌گویند جای نصب و نقاشی اثرش را در شهر پیدا کن تا با او قرارداد ببندند درحالی‌که جایابی خیلی مهم است.

حامدی اضافه می‌کند: به عنوان مثال مجسمه‌هایی که در مدخل ورودی برج میلاد از اتوبان حکیم دیده می‌شود، جایابی خوبی دارد اما گاهی کار آنقدر انرژی و پتانسیل بالایی دارد که نصب آن می‌تواند در حاشیه اتوبان خطرزا هم باشد. برای نصب یک مجسمه باید یک تیم کارشناسی نظر بدهد و شعور جمعی تصمیم بگیرد. 
این کارشناس هنری بیان می‌کند: با اینکه در تهران مجسمه زیاد داریم اما مجسمه‌ها کمتر دیده می‌شود؛ تصویر ذهنی افراد از مجسمه‌ میدان حر تصویر جاافتاده‌ای است اما بسیاری از مجسمه‌های سطح شهر به چشم نمی‌آیند و پیش‌زمینه جاافتاده‌ای ندارند؛ کلاژ و چیدمان مجسمه موضوع مهمی است. تصور کنید ضروری است در محیطی مجسمه‌ای نصب شود اما اینکه اثر با چه شکل و رنگ و جنسی نصب شود مهم است. گاهی هزینه‌های زیادی انجام می‌شود اما در جایی نصب می‌شود که مناسب نیست. 
منبع: بهارنیوز

کدام نویسنده های ایرانی به آکادمی نوبل معرفی شده اند؟

هفته نامه صدا: چند سال است که محافل ادبی ایران از استحقاق ادبیات ایران برای دریافت جایزه نوبل ادبیات حرف می زنند و از نویسندگانی نام می برند که به گان شان شایسته دریافت این افتخار جهانی هستند. تردیدی نیست که نویسنده های ایرانی به آکادمی نوبل در سوئد معرفی شده اند، ولی هیچ معلوم نیست که نام این نویسنده ها در کدام مرحله از مراحل بررسی و داوری کنار گذاشته شده است.

اسامی نامزدهای جایزه نوبل ادبیات برای ۵۰ سال به صورت کاملا محرمانه در آرشیو آکادمی نوبل باقی می ماند و پس از آن آکادمی نوبل از طریق وب سایتش اسامی آنها را در دسترس عموم قرار می دهد. کاملا مشخص است که این سیاست محافظه کارانه به چه دلایلی اتخاذ شده است. کمتر پیش می آید نویسنده ای برنده نوبل ادبیات شود و کمتر از ۵۰ سال داشته باشد. بنابراین آکادمی نوبل انتظار دارد با اجرای این سیاست نویسنده ای که نامش به عنوان نامزد به هیئت داوران معرفی شده از دنیا رفته باشد و حاشیه ای پیش نیاید.

فعلا اسامی نامزدهایی اعلام شده که در سال های بین ۱۹۰۱ تا ۱۹۶۶ میلادی به این آکادمی معرفی شده بودند و تا چند روز دیگر اسامی نامزدهای جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۶۷ نیز در دسترس قرار می گیرد. در آن ۶۵ سال اولیه نام ۳۱۰۴ نویسنده به عنوان نامزد جایزه نوبل ادبیات بررسی شده است. البته این به معنای این نیست که در آن ۶۵ سال ۳۱۰۴ نویسنده شایسته دریافت نوبل ادبیات بوده اند. برخی از آن نام ها برای چند سال تکرار شده اند، شاید بیش از نیمی از آنها.

 کدام نویسنده های ایرانی به آکادمی نوبل معرفی شده اند؟

 حسین قدس نخعی

جست و جو در آرشیو سایت نوبل ادبیات نشان می دهد که نویسندگان ایرانی را نیز گاهی به این آکادمی معرفی کرده اند. اعضای آکادمی نوبل، برندگان سابق جایزه نوبل ادبیات، گروه های ادبیات در دانشگاه و همین طور انجمن های قلم می توانند هر سال یک نویسنده را به عنوان نامزد به آکادمی نوبل معرفی کنند.

سال ۱۰۶۶ میلادی (۱۳۴۵ شمسی) نام حسین قدس نخعی به عنوان نامزد ایرانی به آکادمی نوبل فرستاده شده است؛ نویسنده ای که آکادمی نوبل تاریخ تولد او را ۱۹۱۱ میلادی و تاریخ درگذشتش را نیز ۱۹۷۷ میلادی قید کرده و درباره اش نوشته او شاعر، سیاستمدار، عضو کابینه و دیپلمات بوده است. آکادمی نوبل خوشبختانه نام معرف را می نویسد. آرتور جان بری، پروفسور زبان عربی در دانشگاه کیمبریج، معرف او به آکادمی نوبل بوده است.

اما روایت دیگری نیز از این ماجرا وجود دارد. شب نوروز سال ۱۳۵۲ شمسی (۲۱ مارس ۱۹۷۳ میلادی) محمدعلی جمالزاده نامه ای به ایرج افشار می نویسد و در خلال آن مقاله ای را نیز برای انتشار می فرستد که ایرج افشار ظاهرا آن را منتشر نمی کند و بعدها وقتی مجموعه نامه های جمالزاده به خودش را منتشر می کند این توضیح را می دهد که انتشار این مقاله در زمان حیات نویسنده اش سزاوار نبوده است.

مقاله جمالزاده سال ۱۳۸۸ در کتاب «نامه های ژنو» منتشر شد؛ مقاله ای مفصل که بخشی از آن که مربوط به جایزه نوبل ادبیات است این بود: «شرح این قضیه آنکه در ماه دسامبر ۱۹۶۵میلادی (آذر ۱۳۴۴ هجری شمسی) نامه ای از کمیته جایزه نوبل با امضای شش تن اعضای آن کمیته به راقم این سطور رسید مبنی بر این که به نام «آکادمی سوئد» امضاکنندگان اعضای کمیته جایزه نوبل افتخار دارند شما را دعوت نمایند که برای جایزه ادبی نوبل سال ۱۹۶۶ خود را داوطلب نمایید.

 کدام نویسنده های ایرانی به آکادمی نوبل معرفی شده اند؟
به موجب تعلیمات این دعوتنامه سه نفر از معاریف ایرانی که حائز مقام دانشگاهی باشند باید داوطلب [شوند] و آثار او را به کمیته نامبرده معرفی نمایند (قبل از اول ماه فوریه ۱۹۶۶) چون قبل از آن تاریخ هم در مطبوعات ایران صحبتی از جایزه ادبی نوبل و نویسندگان ایرانی در میان آمده بود. چنانکه مثلا «طهران مصور» در شماره ۲۱ آبان ۱۳۳۸ خود مقاله مفصلی در این باب انتشار داده بود که چنین عنوان داشت:

دو نویسنده ایرانی نامزد جایزه نوبل

«نوشته های صادق هدایت به علت زنده نبودن نویسنده مورد رسیدگی قرار نگرفت. یکی بود و یکی نبود جمالزاده دو رای آورد.»

دعوت کمیته ادبی جایزه نوبل را پذیرفتم و از آقایان محترم ذیل، شادروان سید حسن تقی زاده، دکتر علی اکبر سیاسی، دکتر احسان یارشاطر استدعا کردم که معرف بنده باشند. پذیرفتند و بنا شد ترجمه احوال و صورت آثارم [را] تهیه فرمایند و با یک دوره از آثارم و ترجمه هایی که به زبان های مختلف از آثارم به عمل آمده است برای کمیته نامبرده ارسال گردد.

افسوس که در همان موقع روزنامه «ژورنال دو تهران» که به زبان فرانسه از طرف دستگاه مطبوعاتی «اطلاعات» در تهران انتشار می یابد در شماره ۲۵ مرداد ۱۳۴۵ مطابق با ۱۶ اوت ۱۹۶۶ میلادی خود مقاله مفصلی به زبان فرانسه انتشار داد که عنوانش با حروف بسیار بزرگ بالای تمام صفحه را گرفته و حاکی بود بر اینکه: «دانشگاه تهران پیشنهاد کرده است که جایزه ادبی نوبل به حماسه شاعر ایرانی، بسیجی خلخالی، که درباره الغای بردگی است داده شود.»

و در همان ابتدای آن مقاله مفصل چنین آمده بود: «اطلاع یافته ایم که دانشگاه تهران پیشنهاد کرده است که جایزه ادبی سال ۱۹۶۶ به کتاب «حماسه هیزم شکن» اعطا شود. این پیشنهاد قابل توجه بسیار است و مایه تعجب گردید که درباره چنین اثری که حایز مقام بین المللی گردیده است سر و صدایی شنیده نشده است. این اثر در حقیقت اولین اثری است که گذشته از آثار تاگور که جایزه ادبی نوبل را به دست آورد نه تنها در ایران بلکه در آسیا از حدود کشور گذشته به دست عالی ترین مقامات مربوطه شهرتش رسیده است.»

سپس در تمام صفحه بزرگ روزنامه مقاله مفصلی به قلم آقای الیاس اسحاقیان درجه است درباره شاعر «حماسه هیزم شکن» با عکس و ترجمه حال شاعر و تصاویری از کتاب و خلاصه موضوع حماسه، یعنی کارهای بسیار بزرگ ابراهیم لینکلن رییس جمهوری سابق آمریکا که با استادی از طرف شاعر ایرانی به نظم درآمده است. در آخر این مقاله می خوانیم: «پس جای تعجبی نیست که دانشگاه تهران چنین کتابی را برای جایزه ادبی نوبل سال ۱۹۶۶ نامزد ساخته است.»

 کدام نویسنده های ایرانی به آکادمی نوبل معرفی شده اند؟

بدیهی است که [با] این پیش آمد دیگر اقداماتی که درباره نامزدی راقم این سطور شروع گردیده بود جایز به نظر نرسید و به کلی منقطع گردید و موضوع بالطبع منتفی شد. این بود داستان جمالزاده و جایزه ادبی نوبل که در همان سال نصیب دو تن از نویسندگان اسراییلی گردید که شاید نام و نشانشان در جهان ادبیات زیادتر از نام و نشان نگارنده نبود»*

این تنها باری نبود که ایران حسین قدس نخعی یا همان بسیجی خلخالی را به آکادمی نوبل معرفی کرده بود. احمد متین دفتری به عنوان عضو انجمن های ادبی ایران در سال ۱۹۶۴ میلادی (۱۳۴۳ شمسی) نیز نام او را به عنوان نویسنده ایرانی به آکادمی نوبل معرفی می کند. حسین قدس نخعی از رجال سیاسی دوره پهلوی دوم بود که در سمت های مختلف مسئولیت داشت و شعر و داستان نیز می نوشت. احمد متین دفتری در همان سال ۱۹۶۴ میلادی نیز نام محمدرضا پهلوی را به عنوان نامزد ایران در بخش جایزه نوبل صلح پیشنهاد داده بود. جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۶۴ میلادی به ژان پل سارتر، نویسنده و فیلسوف فرانسوی، رسید.

پیش از آن هم در سال ۱۹۴۴ میلادی (۱۳۲۳ شمسی) عیسی سپهبدی که استاد زبان و ادبیات فرانسه در دانشگاه تهران بود نام ابوالقاسم اعتصام زاده را به عنوان نویسنده ایرانی به آکادمی نوبل پیشنهاد داده بود؛ نویسنده ای که دو دوره نماینده مجلس شورای ملی بود و رباعیات خیام را به زبان فرانسه ترجمه کرده و شرح احوال چهره های فرهنگی و سیاسی را نیز نوشته بود. جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۴۴ میلادی به یوهانس ویلهلم ینسن، نویسنده دانمارکی، رسید

جست و جو در آرشیو آکادمی نوبل نشان می دهد که استادان ادبیات در ایران و همین طور رجال فرهنگی درک درستی از ساز و کار آکادمی نوبل نداشته اند. شاید یک مثال دیگر بتواند ماجرا را بیشتر روشن کند. محمد حجاری از نویسنده های قبل از انقلاب ایران بود که داستان های زیادی نوشته بود و در ایران مخاطبان فراوانی داشت و تاثیرگذار بود. ایران سال ۱۹۶۵ میلادی (۱۳۴۴ شمسی) او را به عنوان نامزد دریافت جایزه صلح به آکادمی نوبل معرفی می کند. معرف او عباس آرام، وزیر امور خارجه وقت ایران، بوده که نام او را به عنوان «یک صلح طلب ایرانی» پیشنهاد داده است.

 کدام نویسنده های ایرانی به آکادمی نوبل معرفی شده اند؟
اما در همان سال ایران برای بخش ادبیات چه آشی پخته است. آن طور که آرشیو آکادمی نوبل نشان می دهد در همان سال ۱۹۶۵ میلادی (۱۳۴۴ شمسی) فردی به نام ای. ای. حکمت که در سایت جایزه نوبل به عنوان رییس انجمن قلم ایران معرفی شده نویسنده ای به نام «ز. حکمت» را به عنوان نویسنده ایرانی به آکادمی نوبل معرفی کرده بوده است. جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۶۵ میلادی به میخاییل شولوخوف از روسیه رسید.

* بعدها آقای ایرج افشار در مراجعت از مسافرتی که به ممالک اسکاندیناوی نموده بود در ژنو شرحی از زبان پرفسور نوبرگ استاد مشهور ایرانشناس و عضو آکادمی سوئد حکایت کرد که در  همان اوقات که به دعوت پرفسور مذکور به اوپسالا رفته بود، پرفسور نوبرگ به او گفته بود: تعجب می کنم چرا کتاب «حماسه هیزم شکن» را برای دریافت جایزه نوبل معرفی کرده اند. من که مقداری با زبان فارسی و آثار معتبری چون شاهنامه آشنایم این کتاب را اثر والایی نیافتم. (نامه های ژنو، به کوشش محمد افشین وفایی و شهریار شاهین دژی، صفحه های ۲۸۹- ۲۸۷)


منبع: برترینها

چرا فصل دوم «شهرزاد» موفق نبود؟

روزنامه آسمان آبی – سجاد صداقت: سریال «شهرزاد» دوشنبه ۱۷ مهر با پخش آخرین قسمت به کار خود پایان داد؛ البته در حرکتی هوشمندانه بخش کوچکی از فصل سوم در پایان قسمت آخر با عنوان «به زودی فصل سوم» پخش خواهدشد که به مخاطب یادآوری کند داستان ادامه خواهدداشت تا احتمالا همچنان او را روی هوا نگه دارد.

 چرا فصل دوم «شهرزاد» موفق نبود
درباره فصل دوم سریال «شهرزاد» می توان حرف های زیادی زد. در هفته های گذشته که قسمت های مختلف این فصل سریال «شهرزاد» پخش می شد، انتقادات فراوانی به این سریال وارد شد. فصل دوم سریال به اندازه ای سردرگم بود که شاید بتوان گفت عوامل با رسیدن به ثبات تصمیم گرفتند به جای ۲۸ قسمت فصل اول، فصل دوم را تقریبا در زمانی نصف فصل اول روایت کنند و مقدمه فصل سوم را بچینند، اما آن گونه که از واکنش ها بر می آید، فصل دوم سریال «شهرزاد» نتوانسته موفقیت های فصل اول را تکرار کند.

بزرگ آقا؛ مُرد

«آن کنشگر اصلی که در فصل یک وجود داشت، در این فصل غایب بوده و جای خالی آن احساس می شود.» این جملات علی نصیریان درباره فصل دوم سریال «شهرزاد» شاید درست ترین انتقادی باشد که بتوان به این فصل وارد کرد. تصمیم نغمه ثمینی و حسن فتحی برای کشتن شخصیت بزرگ آقا در پایان فصل اول سریال، یکی از مهیج ترین اتفاقات آن فصل بود، اما حال که فصل دوم به پایان رسیده، باید گفت که این تصمیم هر اندازه مهیج و مناسب برای قسمت پایانی یک فصل ۲۸ قسمتی بود، اما به هیچ وجه هوشمندانه نبوده است.

سریال «شهرزاد» پر از شخصیت هایی است که هر یک از آن ها با توجه به بازیگرانی که این نقش ها را ایفا می کنند می توانند یک مجموعه را به سمت موفقیت ببرند، اما شخصیت بزرگ آقا با نقش آفرینی علی نصیریان، دقیقا کنشگر اصلی داستان بود. همه روایت بر محور او شکل می گرفت و بزرگ آقا در مرکز داستان قرار داشت. به نظر می آمد در نوشتن شخصیت بزرگ آقا و اتفاقاتی که این شخصیت در سریال رقم می زد، نویسندگان سریال تحت تاثیر فیلم سینمایی «پدرخوانده» قرار داشتند، اما پدرخوانده ایرانی به طور دقیقی در مکانی مناسب قرار گرفته بود.

 چرا فصل دوم «شهرزاد» موفق نبود

سریالی که از روز ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آغاز میش د و پدرخوانده برای نگه داشتن جریان سلطنت نقش ایفا می کرد. همه می دانستند طی قسمت های بعدی این پدرخوانده می تواند اتفاقات بزرگی را رقم بزند. بزرگ آقای بازگیر کلیدی «شهرزاد» بود و تصمیم نویسندگان برای کشتن او در پایان فصل یک، ستون اصلی فیلمنامه را فروریخت؛ اتفاقی که شاید باز هم براساس الگوی «پدرخوانده» رخ می داد، اما مسئله این جاست که این سریال عنوانش «شهرزاد» است و قرار نیست همه اتفاقات درباره پدرخوانده ها باشد.

شخصیت قباد (با بازی شهاب حسینی) نیز چندان برای پرکردن خلا بزرگ آقا کار زیادی نتوانست انجام دهد. قسمت های دوم و سوم «پدرخوانده» فورد کاپولا با زمینه سازی برای ظهور یک پدرخوانده  جدید و قدرت نمایی او رخ می داد، اما کل فصل دوم، نویسندگان قباد دیوان سالار را بازی دادند تا سریال به فصل سوم کشیده شود؛ یک شخصیت توسری خور که یک فصل کامل تغییر چندانی نکرد و همان راه خویش را ادامه داد. او نتوانست کمکی باشد برای زمین نخوردن سریال، مرگ بزرگ آقا بدون جایگزینی برای او، یک اشتباه استراتژیک از سوی نویسندگان بود.

این تازه به روایت آمدگان

شخصیت های بلقیس (با بازی رویا نونهالی)، شاپور بهبودی (با بازی رضا کیانیان) و ثریا (با بازی آتنه فقیه نصیری) سه شخصیت مهمی بودند که از ابتدای این فصل به سریال اضافه شدند. بلقیس، خواهر بزرگ آقا، با مرگ او به تهران آمد و زمینه ساز به قدرت رسیدن قباد شد. شاپور بهبودی پس از مرگ برادر در فصل قبل، جایگزین او شد و اکنون قرار است نقش مهمی بازی کند. به دلیل آن که اتفاقات خانه شاپور بهبودی نیز برای نویسندگان مهم بوده، ثریا، همسر شاپور نیز صاحب نقشی مهم در روایت شده است؛ البته دوستی بلقیس و ثریا نیز در این جا تعریف شده تا شخصیت های اضافه شده بتوانند داستانی پرچالش را تدارک ببینند، اما شاید دقیقا از همین نقطه ضربه مهم دیگری به «شهرزاد» وارد می شود.

یک لحظه مقایسه کنید پدرخوانده های سریال در فصل اول را با پدرخوانده های سریال در فصل دوم. ماجرا بر سر بازی شخصیت ها در سریال نیست، بلکه نقطه مهمی که سریال با آن رو به رو است، نوع تعریف آن از مقوله پدرخوانده است. هرچه پدرخوانده های سریال در فصل اول مرموز، زهردار و پرقدرت از کار درآمده بودند، پدرخوانده های فصل دوم بی عرضه و واقعا کم توان هستند. این یکی از مهمترین اشکالاتی است که فصل دوم با آن رو به روست؛ البته می توان حدس زد در فصل سقوط شخصیت ها، نویسندگان بنابر تغییر زمانه از دوران پایان پدرخوانده ها خواهندگفت؛ اما ایده هرچه بوده، نتیجه شخصیت هایی خشن اما بی جربزه از آب درآمده اند که هیچ تاثیری بر مخاطب ندارند.

 چرا فصل دوم «شهرزاد» موفق نبود

به همین سادگی، بلقیس به یک شخصیت نه چندان با قدرت تبدیل می شود که هوشیاری اش در قسمت های پایانی چندان به کار سریال نمی آید. روشن کردن داستان عشق قدیمی او و هاشم (با بازی مهدی سلطانی) هم یکی دیگر از ایده های داستان تاریخی- جنایی- عاشقانه «شهرزاد» است که کار خاصی از پیش نمی برد.

شخصیت رضا کیانیان هم با همه تلاش او برای درآوردن یک بازی متفاوت، چنگی به دل نمی زند. واکنش های هیستریک و عصیی شاپور بهبودی بیش از یادآوری یک پدرخوانده مخوف، یادآور ناتوانی فیلمنامه در شخصیت پردازی اوست. ثریا نیز در میانه این دعوا، زنی ضعیف است که گیر ضحاک ماردوش افتاده و در نهایت، فقط به عنوان یک کاتالیزور استفاده می شود. به نظر می رسد هیچ یک از شخصیت های تازه کمکی به جذاب تر شدن سریال نکرده اند.

یادگار فصل اول

نمی توان از سریال «شهرزاد» نوشت و درباره نقش هاشم (با بازی مهدی سلطانی) حرف نزد. هاشم تنها شخصیت باصلابت به جا مانده از فصل اول است. در پایان فصل اول، حشمت (با بازی ابوالفضل پورعرب) می میرد و برادرش نصرت (با بازی پرویز فلاحی پور) جایگزین او می شود، اما این جایگزینی برای فصل دوم اصلا خوشایند نیست. شخصیت هاشم از فصل اول به فصل دوم آمده و یادآور فصل اول موفق سریال و تعریف درست داستان در آن است.

از سوی دیگر، بازپرس جدیدی با بازی امیر جعفری به میدان می آید که تقریبا او نیز فدای گذار از فصل اول به سوم می شود و عملا تنها بازی کلیدی اش در قسمت آخر شکل می گیرد. از نخستین باری که جعفری بازی خود را آغاز می کند تا قسمت آخر با بازپرسی طرف هستیم که نویسندگان او را برای فصل سوم نگاه داشته اند. همین بی توجهی به فصل دوم سقوط آن را در پی دارد.

آن پس زمینه تاریخی فراموش شده

مخاطب سریالی با نام «شهرزاد» توقع دارد که او حضوری پررنگ در مرکز روایت داشته باشد، اما زن قوی و متفاوت فصل اول در این فصل به زینه ای برای رد و بدل شدن حرف های عاشقانه، خواننده بیانیه های بلندبالا و سنگ صبور این و آن شده است. داستان غریبی است شخصیتی که بخش مهمی از سریال براساس داستان های او و عاشقانه های اطرافش شکل می گیرد، در یک فصل کامل مانند فردی عادی هیچ کنش خاصی ندارد. نهایت کنش او در دو قسمت پیرامون تصمیم به بازگشت او برای زندگی با قباد بر می گردد. در قسمت های انتهایی، سطح حضورش آنقدر نازل می شود که تلاش برای حل و فصل مشکلات خواهرش مهم ترین تاثیرگذاری اش است.

 چرا فصل دوم «شهرزاد» موفق نبود

شاید باید یادآوری کرد سریال «شهرزاد» از یک روز تاریخی در میانه حوادث روایت نشده در قاب تصویر آغاز شده است. با دغدغه آزادی خواهانه جوانی عاشق که بر سر عشق به شهرزاد و دکتر مصدق قرار بود تن به تیرباران بسپارد. تاریخ پرفراز و نشیب در بستر داستان ایران، عاشقانه های آذر گلابدره ای، چپ ها و غصه اعدام حسین فاطمی جای خود را به شعارهای عجیب و خنده دار در پستوی انجمن شعر داده است. از روایت در بستر تاریخ در فصل اول، «شهرزاد» به استفاده از المان های تاریخی برای رسیدن به سیاسی بازی یکی از شخصیت هایش افتاده است. این داشته ای تلخ برای سریالی است که تنها می توان امیدوار بود فصل سوم بهتری در پیش داشته باشد.


منبع: برترینها

نشست نمایش و نقد دو مستند در مشهد

دو مستند اکران شده در گروه هنر و تجربه در پردیس سینمایی هویزه مشهد نمایش و بررسی می شوند.

نشست نقد و بررسی مستندهای«مادر زمین» به کارگردانی مهناز افضلی و «پنبه تا آتش» ساخته بهرام عظیم‌پور شنبه ۲۹ مهر در مشهد برگزار می‎شود.

به گزارش گروه هنروتجربه، پردیس هویزه مشهد شنبه ۲۹ مهرماه میزبان دو مستند «مادرزمین» و«پنبه تا آتش» است. این مستندها در ساعت ۱۷ به نمایش در می‌آیند و بعد از آن تماشاگران این آثار فرصت دارند تا در نشست پرسش و پاسخ سوالات خود را با مهناز افضلی و بهرام عظیم‌پور در میان بگذارند.

مستند «مادر زمین» نگاهی به زندگی و کارِ مشترک دکتر هایده شیرزادی و همسرش ادموند لمپگز و تلاش آن‌ها برای قطع کامل دفن زباله‌های شهری و تبدیل پسماند به بیوکمپوست و تولید کود آلی برای کشاورزی ارگانیک دارد. و در «پنبه تا آتش» با زندگی صنعت‌گر نخبه کشور، علی‌اصغر حاجی‌بابا اشنا می‎شویم. کسی که کار کردن را از دوران کودکی و با لحاف‌دوزی آغاز کرد و در مسیر پرماجرای زندگی توانست راه کسب‌ و کار مستقل خود را در صنعت باز کند.


منبع: عصرایران

نگار جواهریان به سوگ پدر نشست

رامبد جوان همسر نگار جواهریان خبر از درگذشت پدر همسر خود داد.

به گزارش خبرآنلاین، جوان در صفحه اینستاگرام خود متنی را به عنوان پیام تسلیت برای او و نگار جواهریان نوشته شده، به این شرح منتشر کرد:

«سرکار خانم نگار جواهریان درگذشت پدر گرامی تان را به شما و همسر محترمتان رامبد جوان و خانواده داغدارتان تسلیت عرض نموده و آرزوی صبر و سلامتی برای شما و بازماندگان آن عزیز از دست رفته را داریم ازطرف جمعى از همکاران و آشنایان و دوستدارانتان .»


منبع: عصرایران

«جان تورتورو» در نقش راهب ویلیام

جان تورتورو نقش راهبی از قرن چهاردهم را در اقتباسی که از رمان پرفروش اومبرتو اکو در دست ساخت است، برعهده گرفت.ساخت سریالی تلویزیونی از این رمان پرطرفدار از ژانویه در استودیو چینه‌چیتای رم کلید می‌خورد.روپرت اورت نیز در نقش راهب منفی رمان بازی خواهد کرد. دمین هاردونگ بازیگر جوان آلمانی نیز نقشی کلیدی دارد و در نقش بندیکتین بازی می‌کند.جیاکومو باتیاتو سازنده کهنه‌کار تلویزیون ایتالیا این مجموعه را کارگردانی می‌کند.این نخستین اقتباس تلویزیونی برای این رمان تاریخی است که سال ۱۹۸۶ فیلمی از آن توسط ژان ژاک آنو ساخته شد.

این سریال به زبان انگلیسی و در هشت قسمت تهیه می‌شود و گفته شده ۲۳ میلیون یورو (۲۷ میلیون دلار) بودجه برای ساخت آن در نظر گرفته شده‌است.النورا آندرآتی تهیه کننده سریال گفت این قصه از آن قصه‌هایی است که فقط مال ما نیست بلکه به همه دنیا تعلق دارد.جان تورتورو بازیگر، نویسنده و کارگردان آمریکایی، پدر و مادری ایتالیایی دارد و در رشته درام در دانشگاه ایالتی نیوپالتز نیویورک تحصیل کرده‌است. اولین تجربه بازیگری او در نقشی کوتاه در فیلم تحسین شده «گاو خشمگین» مارتین اسکورسیزی اتفاق افتاد.تورتورو بیشتر با نقش آفرینی در فیلم‌های بارتون فینک (۱۹۹۱)، مسابقه تلویزیونی (۱۹۹۴)، لبوفسکی بزرگ (۱۹۹۸) و ای برادر، کجایی؟ (۲۰۰۰) شناخته می‌شود.
منبع: بهارنیوز

«زرد» در جشنواره گلدن گلوب

فیلم سینمایی «زرد» به کارگردانی مصطفی تقی زاده و تهیه کنندگی کامران مجیدی برای رقابت در بخش بهترین فیلم خارجی زبان این دوره از جایزه گلدن گلوب برای اعضای آکادمی به نمایش در می آید تا در صورت انتخاب در لیست نامزدهای نهایی قرار بگیرد.«زرد» در ادامه موفقیت های بین المللی با انتخاب از طرف جشنواره Asian World Film Festival آمریکا،همزمان با حضور ،در این رویداد، در سالن  ArcLight Cinemas – Culver City  در تاریخ ٣١ اکتبر برای اعضای آکادمی گلدن گلوب  نمایش داده می شود .

پخش بین المللی «زرد» با  ( Iran ArtHouse Film & ArtHouse Cinematheque ) با مدیریت مرجان علیزاده است .Asian World Film Festivalبا هدف نمایش فیلم های آسیایی معرفی شده برای جایزه اسکار شکل گرفته است.اما با انتخاب «زرد» در نامه ای که برای پخش کننده بین المللی فیلم ارسال شده نوشته اند: «زرد» شاهکاری است سینمایی،که  بایستی به اسکار معرفی می شد.سرگئی بدروف  کارگردان کاندیدای اسکار ؛ مایکل نوری بازیگر سرشناس NBC , ناتان ونگ آهنگساز برجسته آسیائی و.. از داوران این دوره جشنواره هستند که در روز دوم نوامبر فیلم برنده را اعلام می کنند.«زرد» پیش از این با دریافت چهار جایزه بهترین فیلم،بهترین کارگردانی،بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر زن، نماینده موفق سینمای ایران در سال جاری در جشنواره های بین المللی بوده است .«زرد» به نویسندگی و کارگردانی مصطفی تقی زاده و تهیه کنندگی کامران مجیدی  هم اکنون در سینماهای کشور اکران شده است.
منبع: بهارنیوز

انتقاد تند روزنامه جوان از خانه سینما

روزنامه جوان در مطلبی نوشت: با وجود اینکه قرار بود رئیس سازمان سینمایی اعضای جدید شورای پروانه ساخت را معرفی کند، به دلیل آنچه آشکار شدن یک تخلف در خانه سینما است، این اتفاق رخ نداد.

اما چه شد که این جلسه بی‌سرانجام به پایان رسید؟ شنیده‌های «جوان» حکایت از آن دارد که جلسه معارفه با حضور محمد مهدی حیدریان، رئیس سازمان سینمایی و پنج نفر از اعضای شورای پروانه ساخت بدون حضور نمایندگان خانه سینما و به صورت محرمانه برگزار شده و احتمالاً علت نزدن حکم این دو نفر از سوی حیدریان، تخلف منوچهر شاهسواری، مدیر عامل خانه سینما بوده است. شاهسواری که به خاطر مشاغل متعدد‌ش در سینما به شهرت رسیده‌است، بدون هماهنگی با هیئت‌مدیره خانه سینما و در تاریخ ۱۹ مهر خودش و مازیار میری را به عنوان نمایندگان خانه سینما به سازمان سینمایی معرفی کرده است. این در حالی است که شورای‌عالی تهیه‌کنندگان هنوز شاهسواری را به عنوان نماینده این تشکل به هیئت‌مدیره خانه سینما معرفی نکرده است تا هیئت‌مدیره خانه سینما نظر نهایی را به سازمان سینمایی منعکس کند. این اقدام مدیرعامل خانه سینما خلاف قوانین می‌باشد. گفتنی است شاهسواری خودش عضو شورای صنفی نمایش و همسرش عضو شورای پروانه نمایش هستند!

شورای پروانه ساخت یکی از ارکان نظارتی بر سینما است که اولین گام در مسیر تولید فیلم بر اساس نظارت و نظر این شورا شکل می‌گیرد. بحث رفع توقیف چند فیلم سینمایی بار دیگر مسئله مهم نظارت و توجه به پروانه‌های صادر‌شده از سوی سازمان سینمایی را مطرح کرد. نحوه صدور پروانه ساخت و پروانه نمایش و عملکرد ضعیف سازمان سینمایی که منجر به توقیف چندین فیلم با وجود گذشتن از این فیلتر‌ها شده، انتقاد‌های زیادی را در پی داشته است؛ به نحوی که وزیر ارشاد به طور علنی خواستار جایگزینی شیوه جدید برای نظارت بر روند تولید فیلم به جای شیوه‌های فعلی شده است. در شیوه جاری، ابتدا شورای پروانه ساخت، فیلمنامه مورد نظر فیلمساز را بررسی و تأیید می‌کند و در مرحله دوم، شورای پروانه نمایش با بازبینی اثر تولید‌شده، پروانه نمایش فیلم را صادر می‌کند. مالکان فیلم‌ها نیز با گرفتن پروانه نمایش امکان اکران فیلم را در سینما یا حضور در شبکه نمایش خانگی به دست می‌آورند.

جالب است که در سال‌های اخیر چندین فیلم بعد از دریافت چنین پروانه‌هایی به خاطر ایرادات محتوایی توقیف شده‌اند! باید دید در صورت جایگزینی شیوه‌های نظارتی جدید در سازمان سینمایی، راه برای تخلف‌های اداری مانند آنچه گفته می‌شود از سوی مدیر عامل خانه سینما، انجام شده، بسته می‌شود یا خیر!


منبع: عصرایران

گردش فرهنگی پنجشنبه‎های عصرایران/ از نمایشگاه گروهی عکس تا اکران «شنل» در سینماها

هر پنجشنبه در عصرایران منتخبی از رویدادهای فرهنگی هنری یک هفته آینده در اختیار مخاطبان قرار می گیرد. این هفته از تئاتر شروع کردیم و شما را به دیدن فیلم، نمایشگاه و… دعوت کرده ایم.

عصرایران – در این بخش هر پنجشنبه در قالب چند پیشنهاد فرهنگی، مخاطبان گرانقدر عصرایران را در جریان منتخبی از آخرین رویدادهای فرهنگی هنری یک هفته آینده قرار می دهیم.

خانه برنارد آلبا در تماشاخانه شهرزاد

نمایش «خانه برناردا آلبا» بر اساس متنی از فدریکو گارسیا لورکا، طراح و دراماتورژی میکائیل شهرستانی و کارگردانی رویا اسدی تا ۱۲ آبان ساعت ۱۹:۱۵ در پردیس تئاتر شهرزاد به نشانی خیابان نوفل‌لوشاتو، تقاطع خیابان رازی روی صحنه می رود.

نمایشی در پایتخت

نمایش «پنجره کوخ» به نویسندگی بابک جاویدی و کارگردانی مجید پورعزیزیان تا دوم آبان ساعت ۱۷:۱۵ در مجموعه تئاتر پایتخت به نشانی میدان فلسطین، خیابان طالقانی، بین خیابان سرپرست و فریمان، پلاک ۵۴۲ روی صحنه می رود.

دریبل روی صحنه

نمایش «دریبل» نویسندگی داریوش علیزاده و کارگردانی سعید دشتی تا اول آبان ساعت ۲۱ در تماشاخانه پالیز واقع در خیابان کریمخان، خیابان عضدی جنوبی (آبان)، خیابان سپند، پلاک ۶۹ اجرا می شود.

شنل به سینماها آمد

فیلم سینمایی «شَنل» به کارگردانی حسین کندری و با بازی باران کوثرى، رضا بهبودى، بهار کاتوزى، مسعود فروتن، بابک انصاری، مهدى حسینى نیا و آیسان حداد به تازگی در سینماهای کشور اکران عمومی شده است. «شنل» به گفته حسین کندری یک فیلم شهری- اجتماعی است که در بستر شهری در خارج از تهران روایت می‌شود و بیان کننده دغدغه‌های یک شهر کوچک است.

آثار نقاشی در گالری ایده پارسی

نمایشگاه آثار نقاشی سعید فلاح فر ۲۸ مهرماه تا سوم آبان در گالری ایده پارسی واقع در خیابان شریعتی، خیابان دولت، نرسیده به سه راه نشاط، کوچه اله وردی آذر، پلاک ۲۸ افتتاح می شود. وی در این نمایشگاه تعدادی از تابلوهای خود را به نمایش گذاشته که کاملاً اقتباسی است و هر کدام به اثری شاخص و یا شناخته شده از آثار هنر مدرن و معاصر اشاره دارد.

نمایشگاه گروهی عکس

نمایشگاه گروهی عکس با عنوان « فراموش شدگی» از ۲۸ مهر تا ۹ آبان در گالری ۲۶ به نشانی فرمانیه شرقی، خیابان سلمان‌پور‌ ظهیر، شماره ۲۶،واحد ۳ برگزار می شود.

بی خوابی در گالری ابد

نمایشگاه نقاشی های رضا صادقی با عنوان «بی خوابی» از ۲۸ مهر تا ۵ آبان در گالری ابد به نشانی گیشا( کوی نصر) ، خیابان شهید علیالی(پیروزی غربی)، خیابان جوادی ، پلاک ۵۳ برگزار می شود.

یک نشست ادبی در اکباتان

خانه فرهنگ آیه، با راه اندازی کانون ادبی “ترنم یاس” در شهرک اکباتان، میزبان شاعران، ترانه سرایان و علاقمندان به شعر و ادب است. کانون ادبی ترنم یاس با برنامه‌هایی همچون نقد و بررسی اشعار و ترانه‌های روز، معرفی اصول و قواعد سرایش شعر و ترانه‌سرایی، قرائت اشعار و ترانه‌های شاعران جوان حاضر در این محفل ادبی و بررسی آن‌ها از سوی کارشناس و دیگر اساتید حاضر در برنامه همراه است. علاقمندان برای شرکت در این محفل ادبی می‌توانند شنبه ۲۹ ماه ساعت ۱۶:۳۰ به خانه فرهنگ آیه واقع در شهرک اکباتان، خیابان اصلی(فاز یک)، روبه روی ورزشگاه راه آهن مراجعه کنند و برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره تلفن ۴۴۶۳۳۴۳۳ تماس بگیرند.


منبع: عصرایران

فعالیت گردشگری کاتالونیا کاهش یافت

به تازگی نخست وزیر اسپانیا بر این تاکید کرد که توریسم یکی از مهم‌ترین مسایلی است که از بحث استقلال آسیب دیده است.

بحث استقلال کاتالونیا به صنعت توریسم این منطقه ضربه وارد آورده و درآمد و میزان رزرو هتل پس از برگزاری رفراندوم یکم اکتبر کم شده است.

به گزارش مهر به نقل از دویچه وله، کاتالونیا و مرکز آن بارسلونا و سواحل کاستا براوا یکی از مهم‌ترین مناطق جلب توریسم اسپانیا است و بیش از ۱۸ میلیون بازدیدکننده در سال ۲۰۱۶ از این منطقه دیدن کرده‌اند، که شامل یک چهارم از کل گردشگرانی می‌شود که به اسپانیا رفته بودند.

به تازگی نخست وزیر اسپانیا بر این تاکید کرد که توریسم یکی از مهم‌ترین مسایلی است که از بحث استقلال آسیب دیده است. اما تصاویر پلیس که به رای دهندگان حمله کرده بود مهمترین عاملی بود که شوق بازدیدکنندگان از این منطقه را کاهش داده است.

به دنبال این مسایل فعالیت گردشگری کاتالونیا در دو هفته نخست اکتبر در مقایسه با همین بازه زمانی در سال پیش، حدود ۱۵ درصد کاهش یافته است. این امر موجب شده تا فروشندگان محلی از کاهش فعالیت‌شان شکایت داشته باشند و معتقد باشند که حدود یک چهارم از فروش‌شان کاهش یافته‌است.

این در حالی است که فعالیت گردشگری کاتالونیا در ماه سپتامبر و در پی حملات تروریستی نیز حدود ۵ درصد کاهش یافته بود. درست پیش از برگزاری همه‌پرسی استقلال نیز چندین کشور از جمله آلمان، فرانسه و آمریکا به شهروندان خود هشدار دادند که اگر به کاتالونیا سفر می‌کنند مراقب باشند.

خطوط هوایی اسپانیا «ایبرا» و خطوط هوایی آمریکا نیز در تغییر مسیر پرواز ترجیح داده‌اند به این منطقه پرواز نکنند.

به دنبال این کشمکش‌ها کشتی‌های مسافری نیز توقف خود را در بندر این شهر کاهش داده‌اند و در حالی که بارسلونا از محبوب‌ترین مقصدهای کشتی‌های گردشگری اروپاست و بیش از ۸۰۰ کشتی در این سواحل پهلو می‌گیرند، این کشتی‌ها در ماه اکتبر تنها چند روز در این شهر توقف کرده‌اند.

با توجه به همه این موارد کارلس پیگدمونت استاندار کاتالان هشدار داده است که تاثیر این عامل در ماه‌های آینده نیز بر گردشگری این منطقه باقی خواهد ماند.

بارسلونا یکی از جاذبه‌های توریستی محبوب توریست‌های فرانسوی است و وقتی مدرسه‌ها تعطیل می‌شود، در تعطیلات سالانه پایان اکتبر باید خیل جدیدی از مسافران راهی این منطقه شوند؛ اما امسال رزرو هتل‌ها در این بازه زمانی نیز تا ۱۰ درصد کاهش یافته است و این کاهش تا پایان سال به ۲۰ درصد خواهد رسید. این به معنی کاهش ۱.۸ میلیارد یورویی (۲.۱میلیارد دلاری) درآمد مردم از توریسم است.

توریسم۱۲ درصد از درآمد مردم کاتالونیا را تشکیل می‌دهد و بیش از ۴۰۰ هزار نفر در این حوزه کار می‌کنند. رشد اقتصادی این منطقه کلیدی برای رشد اقتصادی اسپانیا نیز بوده‌است.


منبع: عصرایران

واکنش تهمینه میلانی به قانون ممنوعیت تعرض کلامی به بانوان در فرانسه (+ عکس)

تهمینه میلانی در واکنش به قانون تازه کشور فرانسه مبنی بر ممنوعیت تعرض کلامی به بانوان پستی را به اشتراک گذاشت.

تهمینه میلانی در پی تصویب قانونی جدید در فرانسه برای زنان پستی را در اینستاگرام منتشر کرد و نوشت: «تعرض کلامی به زنان در خیابان‌های فرانسه ممنوع شد. بر اساس یک قانون جدید در فرانسه که قرار است به تصویب برسد، مردانی که در خیابان‌ها به زنان تعرض کلامی کنند، جریمه خواهند شد.»

واکنش تهمینه میلانی به قانون ممنوعیت تعرض کلامی به بانوان در فرانسه (+ عکس)


منبع: عصرایران

داستان هایی برای استاد شجریان

این کتاب که توسط مجموعه‌ای از نویسندگان نوشته شده در ۸۰ صفحه  و با قیمت ۵۰۰۰ تومان در نشر کتاب فانوس در قطع جیبی منتشر شده است. «بیداد سکوت» با این داستان‌ها همراه است: «چشمه به چشمه جو به جو» از علی عبدالهی، «آب خنک» و «آخرین دیدار» از مجید قدیانی، «پشت چراغِ قرمز»، «دل‌ربا»، «جانِ جهان» و «دستان» از علی معدنی‌پور، «گر نگیریم دست» از ملیحه بهارلو، «دوست‌داران را چه شُد؟» از آرش معدنی‌پور، «نه زِ ما تار به جا ماند» و «بیداد» از هستی قاپچی، «خون‌افشان» از سیدحسین یحیوی، «میم» از فرزاد فروتنی، «اولین‌بار» از مهام میقانی، «شه‌ناز» از پوریا اخواص، «ترسم که» از پویا گویا، «شرط مالایُطاق»، « صبر ایوب» و «آوای مهر» از محمد دوردگری،  «با صدای سیاوش» از مازیار عبایی، «جهان عشاق» از شایان حسین‌نژاد، «کهکشان راه‌ شیری» از رضا رستمی، «به نام..» از زهرا پاریزی میمندی، «به سمت مقصدی نامعلوم» از نجمه حسینیان، «آسمان عشق» از هانیه علی‌اصغری، «بارون» و «قفس» از ندا هاشمی، «سیبیل» از صبا فرقانی و «حلاج‌وشان» از داوود فرقانی.

در شروع کتاب می‌خوانیم: از شیراز، رازی باقی ماند در متنِ کوچه‌هایی که از دست بهارنارنج‌ها کلافه بودند. 
دل تنگِ کُنجِ دنجِ حافظیه،
دل‌ تنگِ تارِ علیزاده،
دل‌ تنگِ صدای شجریان،
دل‌ تنگِ هجومِ بی‌هوایِ حجمِ اندوه…
«گل‌چهره، مپرس، پروانه‌ تو، بی‌تو، کجا رها شد…»
از شیراز، عطری باقی‌ ماند در متن آوازی که دست کودکی‌ام را گرفته بود و از خوابی به خوابی دیگر می‌بُرد… آرش معدنی‌پور
منبع: بهارنیوز

در گالری‌های تهران چه خبر است؟

نمایشگاه آثار مرضیه مهربان پژوه با عنوان «گذار از مرزها در همنشینی رنگ و فرم» در گالری «فردا» برگزار می‌شود. در این نمایشگاه ۳۸ اثر از مهربان پژوه با تکنیک گواش و آبرنگ روی مقوا از ۲۸ مهرماه جاری تا چهارم آبان ماه در گالری فردا به نمایش گذاشته می‌شود.

افتتاحیه نمایشگاه «گذار از مرزها در همنشینی رنگ و فرم» ساعت ۱۶ جمعه ۲۸ مهر برگزار می‌شود و علاقمندان می توانند تا چهارم آبان ماه از این نمایشگاه در گالری فردا واقع در خیابان کریمخان، زیر پل کریمخان، خیابان حسینی، کوچه اعرابی ۶غربی، شماره ۲، واحد ۲ دیدن کنند.

گالری رج
سهیلا طیبی قصد دارد نمایشگاه نقاشی‌های خود را با نام «آینه‌های روبرو» برگزار کند. این نمایشگاه با موضوع «زن و چالش‌های اجتماعی» ۲۸جمعه مهر ماه ساعت ۱۶ در گالری «رج» افتتاح می‌شود که در آن ۱۰ تابلو به اندازه ۵۰ در ۵۰ سانتی متر و نیز دو تابلو ۱۰۰ در ۱۰۰ در معرض دید قرار  خواهند گرفت.

سهیلا طیبی در این نمایشگاه تلاش کرده است تا سوژه‌هایش را از میان هزاران زن که روزمره در تراکنش‌های ارتباطی شهر با آنها روبرو شده است انتخاب کند. او همچنین گفته می‌شود با بکارگیری از عناصر بی‌جان مانند «کفش» خصوصیات رفتاری افراد را به صادقانه‌ترین شکل ممکن به تصویر کشیده است. علاقمندان برای بازدید از آثار این نمایشگاه میتوانند تا ۸ آبان ماه از ساعت ۱۵ الی ۱۹ به گالری رج واقع در خیابان بهشتی (عباس آباد) پاکستان، کوچه حکیمی ، شماره ۴ واحد سه مراجعه کنند.

کاخ نیاوران
به مناسبت پنجاه و پنجمین سالگرد ایجاد روابط دیپلماتیک بین جمهوری اسلامی ایران و جمهوری کره نمایشگاهی از آثار منتخب هنرهای فلزی ایران با حمایت سفارت جمهوری کره برگزار می‌شود. راین نمایشگاه که با همکاری دفتر صادرات معاونت صنایع دستی و سفارت جمهوری کره در ایران برپا می‌شود، بیش از شصت اثر از هنرمندان کشور در رشته­‌های قلمزنی، مشبک فلز، زیورآلات سنتی، احجام فلزی، کوفته‌گری و ملیله سازی به نمایش گذاشته می‌شود. این نمایشگاه از ۱ تا ۴ آبان ماه از ساعت ۹ صبح تا ۱۵ در تالار آبی مجموعه فرهنگی تاریخی نیاوران پذیرای بازدید علاقمندان است.

گالری خاک
نمایشگاه، آثار «میرمولا ثریا» با عنوان «صوف» که شامل نقاشی و طراحی با ‏فرش معاصر ایرانی است، افتتاح شده است. در این نمایشگاه نزدیک به ۳۰ اثر بافته شده در ابعاد ۱۲۰ در ۱۶۰ تا ۲۰۰ در ۳۰۰ سانتیمتر وجود دارد و همچنین بالغ بر ۱۵ اثر ‏طراحی به نمایش درآمده است.

در بخشی از توضیح او درباره این نمایشگاه آمده است:«در ابتدا اینچنین بوده است که دستبافت‌های عشایری و نقوش روی آن، منعکس ‏کننده نحوه زندگی، طبیعت پیرامون و آرزوهای آن روزهای بافنده بوده است. بعدها آنچنان می‌شود که شهر نشینی و تجارت، ‏خیال کوچ نشین را آلوده می‌کند و خیال رهای هنرمند بافنده، اسیر کسب و صنعت شهری می‌شود…» این نمایشگاه تا ۸ آبان هر روز از ساعت ۱۶ تا ۲۰ در گالری خاک واقع در خیابان شریعتی، دو راهی قلهک، ‏خیابان بصیری، کوچه ژیلا، گلاک ۱ پذیرای عموم است. این گالری شنبه‌ها تعطیل است.‏

کافه عکس
نمایشگاه عکاسی فرزان شمس با نام «در راه ماندگی» افتتاح شده است. این نمایشگاه تا ۵ آبان در کافه عکس به نشانی خیابان ولیعصر، بالاتر از میدان ونک، مرکز خرید اسکان، پلاک ۲۴ ادامه دارد. شمس کارشناس ارشد تصویرسازی از دانشکده هنرهای زیبای تهران است، این مدرس هنرهای تجسمی که از سال ۸۱ فعالیت‌اش را آغاز کرده. او در بخشی از توضیح خود درباره این نمایشگاه آورده است: « تعداد دفعاتی که برای عکاسی از خانه بیرون آمده‌ام به ۱۰ بار نمی‌رسد، شاید مهمترین علتش این باشد که از اساس عکاس محسوب نمی‌شوم اما جدای از این، گمان می‌کنم عکاسی (دست کم این نوعش) پس از آموزش و مطالعه و تمرین، اندکی چاشنی شانس هم می‌خواهد و از آن دسته اتفاقاتی است که خودش رخ می‌دهد، باید پیش بیاید، چه برایش برنامه ریزی کرده باشیم چه نکرده باشیم.»
منبع: بهارنیوز

عشق را حذف کردیم و خشونت درو کردیم

نزدیک به چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در بهمن ۵۷ می‌گذرد و ادبیات داستانی انقلاب هم قدمتی به تعداد این سال‌ها دارد. با این همه به نظر می‌رسد با گذشت این سال‌ها و رسیدن به ثبات اجتماعی و سیاسی در کشور؛ ادبیات داستانی انقلاب در کلیت هنوز نتوانسته به میزان لازم از رویکرد صرفا ایدئولوژیک که شاید لازمه سال‌های وقوع انقلاب و ایامی کوتاه پس از پیروزی آن بود فاصله بگیرد. به نظر می‌رسد داستان انقلاب ما هنوز مراحل تکامل را سپری می‌کند و برای رسیدن به قله با چالش‌هایی نیز مواجه است.
 
علی موذنی (داستان‌نویس، نمایشنامه‌نویس و فیلم‌نامه‌نویس) از میزان موفقیت نویسندگان داستان انقلاب، وجه شعاری و ایدئوژیک داستان‌های انقلاب و مثبت و منفی این وجه و از چالش‌های پیش روی ادبیات انقلاب اسلامی در دهه چهارم پیروی آن سخن گفته است.  مشروح این گفت‌وگو را در ذیل می‌خوانید:
 
هر انقلابی، نویسندگان مخصوص خود را در دل خود پرورش می‌دهد، آیا با این نظر موافقید؟
 موافق نیستم، چون اصلا اعتقاد ندارم که بشود نویسنده را پرورش داد. نویسنده استعدادی است که در روند زندگی پرورش پیدا می‌کند و مقتضیات شخصی و اجتماعی خود را دارد . حالا ممکن است در برهه‌ای با تفکر حاکم بر یک نظام موافق باشد و ممکن است در برهه‌ای دیگر موافق نباشد، چنانکه در این چند دهه چنین شده است. هم دیده‌ایم هم شنیده‌ایم …
 
ولی شوروی سابق نویسندگانی را پرورش داد و ما هم این هدف را دنبال می‌کردیم.
 اینکه عده‌ای نویسنده با تفکر یک نظام همسو باشند، با اینکه توسط نظام پرورش داده شوند، فرق می‌کند. به نظرم اگر چنین هدفی هم از طرف سیستم وجود داشته، محقق نشده و نتوانسته نویسنده‌ها را به دلخواه خودش سامان بدهد. من هم شنیده‌ام و خوانده‌ام که در شوروی سابق نویسنده‌هایی بوده‌اند که صبح می‌رفته‌اند اداره و هشت ساعت می‌نوشته‌اند و بعد از ساعات کاری برمی‌گشته‌اند خانه. به نظرم این به افسانه شبیه‌تر است تا اینکه واقعیت داشته باشد. اصلا طنز است. نویسندگی کار موظف نیست. شاید آن‌ها در آن ادارۀ مفروض به حال خود بوده‌اند و از آن مکان صرفا به عنوان دفتر کار استفاده می‌کرده‌اند، وگرنه بعید است حاصل این نوع نوشتن دندان‌گیر باشد.
 
نوشتن، تا آنجا که من از آن سر در می‌آورم، اصلا در دستور و اجبار نمی‌گنجد و اتفاقا وقتی اتفاق می‌افتد که نه تحت دستور باشد نه اجبار. اجبار که اصلا. البته منکر نمی‌شوم که بعضی مسولان فرهنگی ساده‌انگارانه چنین هدفی داشته و برنامه‌هایی را تحت این عنوان دنبال کرده‌اند. براساس آنچه خودم شاهد بوده‌ام، در اواسط دهۀ شصت، بخش تولید رادیو که در میدان ارک مستقر بود، عده‌ای دانشجو یا هنرجو را با این هدف جذب کرده بود و تحت تعلیم قرار داده بود تا مطابق اهداف آنها نمایشنامۀ رادیویی بنویسند. وقتی با دو سه تا از آن‌ها آشنا شدم، فهمیدم پیش از آن که حتی یک نمایشنامۀ رادیویی بنویسند، نسبت به اهدافی که برای آن به کار گرفته شده بودند، گارد داشتند و دلشان می‌خواست نمایشنامه‌ای بنویسند که خود دوست می‌داشتند نه موضوع‌هایی که به آن‌ها پیشنهاد می‌شد و بیشتر هم موضوع‌های نه لزوما سیاسی که مناسبتی بود. دانشکدۀ صدا و سیما هم با همین هدف تاسیس شد که در همۀ زمینه‌ها نیروهایی متخصص بار بیاورد که بتوانند چرخ صدا و سیما را مطابق اهداف نظام بچرخانند، اما کارمندپروری فرق می‌کند با اینکه شما بخواهید مثلا نویسندگانی را پرورش بدهید که مطابق میل سیستم بنویسند. تجربه نشان داده همین پرورش یافته‌ها به محض اینکه اسمی در کرده‌اند، دنبال افکارخود رفته و در بعضی موارد حتی عکسِ موارد تعلیمی آن ارگان یا سازمان عمل کرده‌اند.
 
اما شیوۀ دیگری که ارگان‌ها در پیش گرفتند، این بود که به نویسندگانی که به نظرشان قابلیت نوشتن داشتند، پیشنهاد نوشتن دربارۀ موضوع‌هایی خاص بدهند. البته آنها فقط موضوع پیشنهاد می‌دادند و اهدافشان را از این اقدام در یک قرارداد لحاظ می‌کردند بی آنکه در روند نوشتن دخالتی داشته باشند، مثل بنیاد جانبازان که هدفش روحیه‌بخشی به جانبازان بود. هر نویسنده‌ای که با آن‌ها طرف قرارداد می‌شد، باید متوجه می‌بود که برخلاف آن هدف تعیین شده ننویسد. جاهای دیگر هم حتما بوده‌اند و هستند که من خبر ندارم، اما به نظرم بعد از چند تجربه، هم کسانی که سرمایه‌گذاری می‌کرده‌اند تا عده‌ای نویسنده را در چهارچوب فکری خود به کار وادارند، و هم نویسنده‌هایی که طرف قرارداد می‌شدند تا در آن چهارچوب فعال شوند، متوجه شده‌اند که از این نوع کارها چیزی دندان‌گیر به هم نمی‌رسد و یک یا چند تجربۀ موفق نمی‌تواند قاعده‌ای برای این نوع سرمایه‌گذاری باشد.
 
البته به نظرم شیوۀ دوم نسبت به شیوۀ اول معقول‌تر است، چون در شیوۀ اول حتی نویسندۀ جوانی که  برایش سرمایه‌گذاری می‌شود و چه بسا تعهد نامه‌ای را هم امضا کند که تا زنده است، به آن مکتب وفادار بماند، به نظرم ناشی از خامی و بی‌تجربگی هر دو طرف است. هر نویسندۀ با استعدادی مراحل تغییر و تحول را از سر می‌گذراند و اصلا معلوم نیست که این تغییر و تحول در جهت دلخواه سرمایه‌گذاران باشد. معمولا هم همین‌طور است. بنابراین قویا عرض می‌کنم که کارمندان ادارۀ نوشتن در شوروی سابق نه نویسنده که میرزابنویس بوده‌اند و حکومت شوروی سابق هم به هیچ وجه از استعداد آن‌ها در یک اثر قابل قبول برخوردار نشده است.
 
برخی می‌گویند در دهه اول بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با نوعی آثار ادبی، در حیطه ادبیات داستانی، مواجه هستیم که بیشتر جنبه‌های شعاری دارد. شما در این زمینه چه نظری دارید؟
 موافقم. و البته آن دسته آثاری که به شعاری بودن متصفند، چند علت دارد. یکی خامی داستان‌نویسانی بوده که نسبت به تکنیک داستان‌نویسی اشراف نداشته‌اند و غریزی می‌نوشته‌اند و عموما هم به سرعت آنچه را می‌نوشته‌اند، چاپ می‌کرده‌اند، چون این نیاز احساس می‌شده و باید ادبیاتی به وجود می‌آمد که بتواند در جامعۀ جنگی و بخصوص برای رزمنده‌ها شور و هیجان لازم را برای جنگیدن ایجاد کند، چون همۀ رزمنده‌ها که در سطح مثلا شهید همت و امثال او نبوده‌اند که تحت نیروی درونی خودشان عمل کنند. بسیاری از آن‌ها احتیاج به محرک‌هایی از این جنس داشته‌اند.  ادبیات مربوط به انقلاب هم تا آنجا که یادم است و می‌خواندم، بیشتر فریادی بود که سرِ رژیم شاه کشیده می‌شد. خیانت‌ها ، شکنجه‌های ساواک، زندان و بعد هم داستان‌هایی در بارۀ جنگ و بعد درگیری با گروهک‌ها و … امثال این موضوع‌ها چنین می‌طلبید که استعدادهای جوان و معتقد به انقلاب به نیاز بدنه‌ای پاسخ دهند که درگیر این مسایل بود. یک علت دیگر این بود که در آن دهه فرم به شدت مذموم تلقی می‌شد و شعار محتوا ارجح است، در راستای شعارهایی مطرح می‌شد که می‌گفت هرکه از تخصص حرف بزند، در خط ِ امریکاست. خواست مسئولان فرهنگی هم از نویسندگانی که مثلا در حوزۀ هنری فعال بودند، جز این نبود. روی این نکته که محتوا اهمیت دارد، تاکید می‌شد و حتما هم باید پیام داستان واضح و روشن می‌بود، وگرنه داستان‌نویس مجبور می‌شد با یکبار بازنویسی به این مهم پاسخ بدهد.
 
همان‌طور که در اوایل انقلاب باید موضع خودت را در بحث مشخص می‌کردی که کدام طرفی هستی، باید تکلیف پیام داستانت را هم مشخص می‌کردی. مهم این نبود که چگونه قرار است بنویسی، مهم این بود که چه می‌خواهی بنویسی. از تفاوت میان این دو دیدگاه در برخورد با داستان می‌توان دریافت که خیلی عجیب نیست که بسیاری از  آثار مربوط به آن دهه که توسط داستان‌نویسانی نوشته شده که به اهداف نظام اعتقاد داشته‌اند، شعاری باشد. من تقصیر را متوجۀ داستان‌نویسان جوان نمی‌دانم. آن‌ها با اعتقاد می‌نوشتند و اینطور تعلیم دیده بودند و اگر جز به این شیوه می‌نوشتند، مورد اعتراض واقع می‌شدند…
 
روند داستان‌نویسی انقلاب اسلامی را در طول بیش از سه دهه که از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذرد، طبیعی می‌دانید یا به نظر شما می‌توانست شکل ایده‌آل‌تری داشته باشد که فعلا به آن مرحله نرسیده است؟
 نسبت به این کلمۀ ایده‌آل به شدت مشکوکم و تعریفی برای آن ندارم. ایده‌آل یعنی چه؟ دریافتی هم از تعبیر طبیعی ندارم که بگویم بله، خدا را شکر همه چیز طبیعی است و هیچ کم و کاستی وجود ندارد.  وضعیت داستان‌نویسی‌مان را هم در کنار وضعیت‌های دیگر می‌سنجم. آیا همه‌چیز به تعبیر شما روند طبیعی دارد؟ مثلا وضعیت سیاسی روندش چه در داخل چه در خارج طبیعی است؟ اقتصاد ما چه؟ رکودش یا تورمش طبیعی است؟ آیا داستان‌نویسی ما در یک بستر مناسب پیش رفته؟ آیا ممیزی اجازه می‌دهد داستان‌نویسی روندی به تعبیر شما طبیعی را طی کند یا آن را وارد هزارتویی می‌کند که آنچه به نام داستان صادر می‌شود، با مسیری که قرار بوده مثلا به طور طبیعی طی شود، مغایرت دارد؟ ما در دوره‌هایی رسما عشق را از آثارمان حذف کردیم، چون ممیزی مانع حضور آن می‌شد، در نتیجه پس از مدتی خشونت درو کردیم، خشونتی که به انحاء مختلف خودش را در جامعه نشان می‌دهد، طلاق، خودکشی، رفتارهای نا‌به‌هنجار فردی و اجتماعی …
 
با توجه به اینکه ادبیات داستانی انقلاب اسلامی هنوز در مسیر تکاملی خود قرار دارد، چالش‌های جدی پیش روی آن را در چه مواردی می‌دانید؟
 به این روند تکاملی هم که  می‌فرمایید، مشکوکم، اما بگذریم. نمی‌خواهم وارد این بحث بشوم. فقط به یکی دو تا از این چالش‌ها اشاره می‌کنم. فرض کنید ما بخواهیم در بارۀ تاریخ سیاسی انقلاب رمانی بنویسیم. واقعا این اتفاق شدنی است؟ مثلا آیا می‌توانیم به همۀ شخصیت‌هایی که از پیش از انقلاب در روند قضایا تاثیر عمیق داشته‌اند، بپردازیم و دچار ممیزی نشویم؟ شخصیت‌های بسیاری در طول انقلاب یکی یکی، به علت‌های مختلف راهشان از مسیری که در پیش است، جدا شده. آیا می‌توان آن‌ها را در چارچوب رمان گردآورد؟ اگر می‌شود، چگونه؟ این چگونگی خیلی مهم است. آیا از همان ابتدا باید نسبت به آن‌ها برخورد دفعی داشته باشیم یا در پایان از آن‌ها به عنوان خائن یاد کنیم ؟

میزان تشخیص خیانت و خائن چیست؟ فکر می‌کنم یکی از علت‌هایی که نویسنده‌ها به سراغ چنین موضوع‌هایی نمی‌روند، همین چیزهاست؟ مثلا در رمانی بخواهی به شخصیت سعید امامی بپردازی و او را از ابتدای انقلاب نشان بدهی تا زمانی که دستگیر می‌شود. واقعا می‌شود او را همانطور که بوده، با همان اطوارها و افکار پرداخت؟ این موضوع‌ها در جامعه به شدت مطرح است، اما چرا داستانی نمی‌شود؟چون مسلما آنالیز شخصیت سعید امامی ما را وارد حیطه‌هایی می‌کند که گفتنش صلاح نیست و سری را هم که درد نمی‌کند، دستمال نمی‌بندند. در صورتی که از طریق پرداخت شخصیت او می‌توان چند دهه از تاریخ سیاسی دوران انقلاب را طی یک فرایند جذاب نوشت. آیا او نفوذی بوده؟ یا خودی بوده و قدرت سبب استحالۀ او شده و به آن نتایج خطرناک رسیده که باعث شده حذف بسیاری از شخصیت‌های موثر و ارزشمند جامعه را در دستور کار خود قرار دهد؟ از این دست موضوع‌ها بسیار است، در همۀ زمینه‌ها، از دینی و مذهبی بگیرید تا موضوع‌های سیاسی و اجتماعی که متاسفانه یکی ممیزی مانع از پرداختن به آنها می‌شود و دیگری خودسانسوری نویسندگان که تاثیر مستقیم سال‌ها ممیزی است. ممیزی در گوشت و پوست و استخوان نویسندگان نفوذ کرده و چه بسا تبدیل به توهم شده و این بدآفتی است.
منبع: بهارنیوز

انتشار داستان‌هایی برای محمدرضا شجریان

کتاب «بیداد سکوت» (داستان‌های برای خسرو آواز ایران: محمدرضا شجریان) به تازگی راهی بازار شده است.

این کتاب که توسط مجموعه‌ای از نویسندگان نوشته شده در ۸۰ صفحه و با قیمت ۵۰۰۰ تومان در نشر کتاب فانوس در قطع جیبی منتشر شده است.

«بیداد سکوت» با این داستان‌ها همراه است: «چشمه به چشمه جو به جو» از علی عبدالهی، «آب خنک» و «آخرین دیدار» از مجید قدیانی، «پشت چراغِ قرمز»، «دل‌ربا»، «جانِ جهان» و «دستان» از علی معدنی‌پور، «گر نگیریم دست» از ملیحه بهارلو، «دوست‌داران را چه شُد؟» از آرش معدنی‌پور، «نه زِ ما تار به جا ماند» و «بیداد» از هستی قاپچی، «خون‌افشان» از سیدحسین یحیوی، «میم» از فرزاد فروتنی، «اولین‌بار» از مهام میقانی، «شه‌ناز» از پوریا اخواص، «ترسم که» از پویا گویا، «شرط مالایُطاق»، « صبر ایوب» و «آوای مهر» از محمد دوردگری، «با صدای سیاوش» از مازیار عبایی، «جهان عشاق» از شایان حسین‌نژاد، «کهکشان راه‌ شیری» از رضا رستمی، «به نام..» از زهرا پاریزی میمندی، «به سمت مقصدی نامعلوم» از نجمه حسینیان، «آسمان عشق» از هانیه علی‌اصغری، «بارون» و «قفس» از ندا هاشمی، «سیبیل» از صبا فرقانی و «حلاج‌وشان» از داوود فرقانی.

در شروع کتاب می‌خوانیم: از شیراز، رازی باقی ماند در متنِ کوچه‌هایی که از دست بهارنارنج‌ها کلافه بودند.

دل تنگِ کُنجِ دنجِ حافظیه،

دل‌ تنگِ تارِ علیزاده،

دل‌ تنگِ صدای شجریان،

دل‌ تنگِ هجومِ بی‌هوایِ حجمِ اندوه…

«گل‌چهره، مپرس، پروانه‌ تو، بی‌تو، کجا رها شد…»

از شیراز، عطری باقی‌ ماند در متن آوازی که دست کودکی‌ام را گرفته بود و از خوابی به خوابی دیگر می‌بُرد… آرش معدنی‌پور


منبع: عصرایران

برنامه این هفته گالری‌های تهران

گالری‌ها و مراکزهنری تهران با برپایی نمایشگاه‌هایی از هنرهای تجسمی، میزبان هنردوستان هستند.

به گزارش ایسنا، نمایشگاه آثار مرضیه مهربان پژوه با عنوان «گذار از مرزها در همنشینی رنگ و فرم» در گالری «فردا» برگزار می‌شود.

در این نمایشگاه ۳۸ اثر از مهربان پژوه با تکنیک گواش و آبرنگ روی مقوا از ۲۸ مهرماه جاری تا چهارم آبان ماه در گالری فردا به نمایش گذاشته می‌شود.

افتتاحیه نمایشگاه «گذار از مرزها در همنشینی رنگ و فرم» ساعت ۱۶ جمعه ۲۸ مهر برگزار می‌شود و علاقمندان می توانند تا چهارم آبان ماه از این نمایشگاه در گالری فردا واقع در خیابان کریمخان، زیر پل کریمخان، خیابان حسینی، کوچه اعرابی ۶غربی، شماره ۲، واحد ۲ دیدن کنند.

گالری رج

سهیلا طیبی قصد دارد نمایشگاه نقاشی‌های خود را با نام «آینه‌های روبرو» برگزار کند. این نمایشگاه با موضوع «زن و چالش‌های اجتماعی» ۲۸جمعه مهر ماه ساعت ۱۶ در گالری «رج» افتتاح می‌شود که در آن ۱۰ تابلو به اندازه ۵۰ در ۵۰ سانتی متر و نیز دو تابلو ۱۰۰ در ۱۰۰ در معرض دید قرار خواهند گرفت.

سهیلا طیبی در این نمایشگاه تلاش کرده است تا سوژه‌هایش را از میان هزاران زن که روزمره در تراکنش‌های ارتباطی شهر با آنها روبرو شده است انتخاب کند. او همچنین گفته می‌شود با بکارگیری از عناصر بی‌جان مانند «کفش» خصوصیات رفتاری افراد را به صادقانه‌ترین شکل ممکن به تصویر کشیده است.

علاقمندان برای بازدید از آثار این نمایشگاه میتوانند تا ۸ آبان ماه از ساعت ۱۵ الی ۱۹ به گالری رج واقع در خیابان بهشتی (عباس آباد) پاکستان، کوچه حکیمی ، شماره ۴ واحد سه مراجعه کنند.

کاخ نیاوران

به مناسبت پنجاه و پنجمین سالگرد ایجاد روابط دیپلماتیک بین جمهوری اسلامی ایران و جمهوری کره نمایشگاهی از آثار منتخب هنرهای فلزی ایران با حمایت سفارت جمهوری کره برگزار می‌شود.

راین نمایشگاه که با همکاری دفتر صادرات معاونت صنایع دستی و سفارت جمهوری کره در ایران برپا می‌شود، بیش از شصت اثر از هنرمندان کشور در رشته­‌های قلمزنی، مشبک فلز، زیورآلات سنتی، احجام فلزی، کوفته‌گری و ملیله سازی به نمایش گذاشته می‌شود.

این نمایشگاه از ۱ تا ۴ آبان ماه از ساعت ۹ صبح تا ۱۵ در تالار آبی مجموعه فرهنگی تاریخی نیاوران پذیرای بازدید علاقمندان است.

گالری خاک

نمایشگاه، آثار «میرمولا ثریا» با عنوان «صوف» که شامل نقاشی و طراحی با ‏فرش معاصر ایرانی است، افتتاح شده است.

در این نمایشگاه نزدیک به ۳۰ اثر بافته شده در ابعاد ۱۲۰ در ۱۶۰ تا ۲۰۰ در ۳۰۰ سانتیمتر وجود دارد و همچنین بالغ بر ۱۵ اثر ‏طراحی به نمایش درآمده است.

در بخشی از توضیح او درباره این نمایشگاه آمده است:«در ابتدا اینچنین بوده است که دستبافت‌های عشایری و نقوش روی آن، منعکس ‏کننده نحوه زندگی، طبیعت پیرامون و آرزوهای آن روزهای بافنده بوده است. بعدها آنچنان می‌شود که شهر نشینی و تجارت، ‏خیال کوچ نشین را آلوده می‌کند و خیال رهای هنرمند بافنده، اسیر کسب و صنعت شهری می‌شود…»

این نمایشگاه تا ۸ آبان هر روز از ساعت ۱۶ تا ۲۰ در گالری خاک واقع در خیابان شریعتی، دو راهی قلهک، ‏خیابان بصیری، کوچه ژیلا، گلاک ۱ پذیرای عموم است. این گالری شنبه‌ها تعطیل است.‏

کافه عکس

نمایشگاه عکاسی فرزان شمس با نام «در راه ماندگی» افتتاح شده است.

این نمایشگاه تا ۵ آبان در کافه عکس به نشانی خیابان ولیعصر، بالاتر از میدان ونک، مرکز خرید اسکان، پلاک ۲۴ ادامه دارد.

شمس کارشناس ارشد تصویرسازی از دانشکده هنرهای زیبای تهران است، این مدرس هنرهای تجسمی که از سال ۸۱ فعالیت‌اش را آغاز کرده. او در بخشی از توضیح خود درباره این نمایشگاه آورده است: « تعداد دفعاتی که برای عکاسی از خانه بیرون آمده‌ام به ۱۰ بار نمی‌رسد، شاید مهمترین علتش این باشد که از اساس عکاس محسوب نمی‌شوم اما جدای از این، گمان می‌کنم عکاسی (دست کم این نوعش) پس از آموزش و مطالعه و تمرین، اندکی چاشنی شانس هم می‌خواهد و از آن دسته اتفاقاتی است که خودش رخ می‌دهد، باید پیش بیاید، چه برایش برنامه ریزی کرده باشیم چه نکرده باشیم.»


منبع: عصرایران

بهترین فیلم‌های جنگی تلخ و تاثیرگذار

همشهری شش و هفت – محمد صادق شایسته: بشر در طول تاریخ گرفتار جنگ‌های زیادی شده است، جنگ‌هایی که فارغ از دلیلی که برای برپا شدن‌شان وجود داشته نتیجه مشترک همه شان یک چیز بوده: مرگ انسان‌ها و ویرانی. مرگ و ویرانی دو عنصر دراماتیک درون مایه اصلی بسیاری از داستان‌های مهم تاریخ هستند. در جنگ چند عنصر دیگر مثل میهن پرستی، سیاست، مقاومت، فداکاری و انسانیت هم پای‌شان به میان می‌آید و درآمیختن هر کدام از این عناصر با هم می‌تواند روایتگر داستانی تاثیر‌گذار و تکان‌دهنده باشد.

همان طور که برخی از بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران متعلق به سینمای جنگ است، در دنیا هم سینمای جنگ سهم خوبی در بین بهترین فیلم‌های تاریخ سینما دارد. شاید مهم‌ترین جنگی که سینما با تمام تکنیک و هنر خود بارها و بارها با داستان‌های تاثیرگذار یا شعاری به روایت وقایع یا تاثیرات آن پرداخته جنگ جهانی دوم باشد؛ خانمان سوزترین جنگی که تاریخ معاصر به خود دید و هر کدام از کشورهای جهان خواسته یا ناخواسته، کم یا زیاد درگیر آن شدند.

تلخ تاثیرگذار 

ابعاد عظیم جنگ جهانی دوم و میزان روایت‌های راست و دروغی که از آن شده آن قدر زیاد ‌است که به طور میانگین سالی چند فیلم درباره آن ساخته می‌شود؛ فیلم‌هایی که با روایت‌های ریز و درشت، واقعی یا اغراق شده و تراژدی یا امیدبخش هر سال در یک جای جهان ساخته و به مخاطب عرضه می‌شود. پس از جنگ جهانی دوم، جنگ آمریکا و ویتنام، آمریکا و انگلیس با عراق و یک سری جنگ‌های داخلی در نقاط مختلف دنیا مهم‌ترین سوژه‌های فیلمسازان جهان درباره جنگ بوده‌اند.

فیلم‌ها در سینمای جنگ انواع مختلفی دارند؛ گاهی ضد جنگ‌اند، گاهی روایتگر مصائب آن، گاهی برای قهرمان‌سازی اند، گاهی برای احترام به قهرمان، گاهی برای عبرت و گاهی هم برای فراگرفتن. اما نکته تلخ ماجرا اینجاست که انگار هیچ وقت دست سینمای جنگ از سوژه خالی نخواهد شد. این هفته به سراغ معرفی گلچینی از بهترین فیلم‌هایی از سینمای جهان در دو قرن ۲۰و ۲۱ رفته‌ایم که ماجرای‌شان در جنگ می‌گذرد.

سرزمین من

«سرزمین هیچکس» داستان عجیبی از لجبازی در جنگجویی را روایت می‌کند؛ همان آفتی که دلیل اصلی ادامه پیدا کردن بسیاری از جنگ‌ها و بیشتر شدن عمق فاجعه‌ای است که از اول می‌توانست شکل نگیرد. دنیس تانوویچ متولد ایالت بوسنی و هرزگوین است. کشوری که در اوج جوانی تانوویچ محل درگیری صرب‌ها، کروات‌ها و بوسنیایی‌هایی بود که هر کدام دوست داشتند پس از فروپاشی یوگسلاوی کشور مستقل خود را در منطقه بالکان به وجود آورند و همین موضوع آن‌ها را به جنگ داخلی خونینی کشاند.

اولین فیلم بلند سینمایی تانوویچ داستان درگیری سربازان بوسنیایی با صرب‌ها در منطقه صرب نشین است، زمانی که با طلوع خورشید سربازان بوسنیایی در تیررس کامل سربازان صرب قرار می‌گیرند و صرب‌ها آتش خود را بر سر آنها می‌ریزند. کار این جنگ به جای باریکی می‌کشد و پای خیلی‌ها وسط می‌آید و در این میان برخی از سربازان دو طرف و بسیاری از آنها که درگیر این جنگ شده‌اند به این فکر می‌افتند که چرا می‌جنگند؟

در این فیلم که یکی از بهترین آثار سال ۲۰۰۱ لقب گرفته برانکو دیوریچ، رنه بیتورایاچ، فیلیپ سوواگوویچ و گئورگه سیاتیدیس بازی می‌کنند. از نکات فیلم، وجود صحنه‌هایی بعضا کمدی است که به شکل تلخی لبخند به لب مخاطبان می‌آورد. تانوویچ در ۳۲سالگی این فیلم را ساخت و توانست نامزدی جایزه اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان، بهترین فیلم نامه کن و بهترین فیلم خارجی زبان گلدن گلوب و بیش از ۴۰ جایزه جهانی دیگر را به دست آورد.

تلخ تاثیرگذار 


 

پرچم های پدران ما

نامه ی از ایوجیما

کلینت ایستوود دو فیلم «پرچم‌های پدران ما» و «نامه‌هایی از ایوجیما» را در یک سال ارائه داد. او یکی از کارهای شگفت کارنامه فیلمسازی‌اش را انجام داده و دو فیلم با محوریت یک واقعه را از زبان و نگاه دو طرف درگیر ماجرا ساخته است. این دو فیلم داستان نبرد ایوجیماست؛ یکی از مهم‌ترین جنگ‌ها در طول جنگ جهانی دوم که در آخرین ماه‌های این جنگ خانمان سوز رخ داد. این جنگ بین سربازان امپراتوری ژاپن و سربازان ایالات متحده در جزیره ایو جیما به وقوع پیوست.

بیش از ۲۶ هزار سرباز ژاپنی و آمریکایی در این نبرد خونین کشته شدند که سهم ژاپنی‌ها بسیار بیشتر بود و در نهایت هم آمریکایی‌ها پس از ۳۵ روز درگیری خونین توانستند این جزیره ژاپنی را به تسخیر خود درآورند. روایت کلینت ایستوود از این جنگ یک ماجرای کلی است. دو فیلم حال و هوای متفاوتی نسبت به هم دارند.

در «پرچم‌های پدران ما» ماجرا بیشتر بر سر کسب افتخار و غرورآفرینی است و جان‌هایی که در این راه از بین می‌روند، ولی در «نامه‌هایی از ایوجیما» ماجرا به گذشته سربازان ژاپنی بر می‌گردد؛ جایی که آنها مدام از خود می‌پرسند ما برای چه کشته می‌شویم و چه شد که زندگی مان به اینجا رسید. قاعدتا «پرچم‌های پدران ما» با توجه به ملیت ایستوود باید فیلمی میهن پرستانه از کار در می‌آمد، اما نکته غافلگیرکننده‌اش این است که پایان بندی هر دو اثر به گونه‌ای است که حس پوچی این جنگ را در برنده و بازنده به تصویر می‌کشد.

نکته جالب توجه فیلم «نامه‌هایی از ایوجیما» این است که ایستوود آن را به زبان ژاپنی ساخته که همین موضوع تاثیرگذاری آن را دو صد چندان کرده است. در «پرچم‌های پدران ما» رایان فیلیپ، پل واکر فقید، جس بردفورد و آدام بیچ از بازیگران اصلی و در «نامه‌هایی از ایوجیما» کن واتانابه، کازوناری نینومیا، تسوییشی ایهارا و ریو کاسه بازیگران اصلی هستند. هر دو فیلم سال ۲۰۰۶ ساخته شدند.

 تلخ تاثیرگذار

بادی که در مرغزار می وزد

کمتر کسی تصور می‌کرد درام جنگی کن لوچ انگلیسی که در سال ۲۰۰۶ ساخته شد بتواند نخل طلای کن را برای این کارگردان آن زمان ۷۰ ساله به ارمغان بیاورد، اما این اتفاق رخ داد. کن لوچ فیلمساز معترضی است و اتفاقا اعتراض‌های سیاسی فراوانی به نظام حاکم بر انگلستان هم دارد. فیلم «بادی که در مرغزار می‌وزد» که یکی از فیلم‌های انتقادی اوست ماجرایش به حدود ۹۰سال پیش بر می‌گردد؛ زمانی که انگلیسی‌ها به آزار و اذیت شدید ایرلندی‌ها مشغول بودند.

این آزار و اذیت به جایی رسید که باعث شد چریک‌های ارتش جمهوری خواه ایرلند مبارزات مسلحانه و جدی را علیه انگلیسی‌ها آغاز کنند. داستان این فیلم حول اتفاقاتی است که بر اثر این جدال در زندگی پزشک جوانی به نام دمین اودونوان(سیلین مورفی) رخ می‌دهد. برادر دمین، تری(پدریک دلانی) یکی از رهبران گروه‌های مبارز ایرلندی است.

دمین در ابتدا تمایلی برای حضور در انقلاب ایرلند و همراه شدن با برادرش ندارد، اما مواجه شدن مستقیم او با جنایات انگلیسی‌ها که بر اثر آن یکی از عزیزانش را از دست می‌دهد دمین را مصمم می‌کند که در مسیر مبارزه با انگلیسی‌ها قرار گیرد. او تبدیل به یک انقلابی سر سخت می‌شود. با این حال شرایط به گونه‌ای پیش می‌رود که احتمال صلح بین دو طرف درگیر به وجود می‌آید، مساله‌ای که تری موافق آن است و دمین که تا دیروز حاضر به ورود به این مبارزات نبود مخالف آن.

به این ترتیب دو برادر مقابل هم قرار می‌گیرند؛ رویارویی غافلگیرکننده‌ای که پایانی تراژیک به همراه دارد. فیلم در مرز باریک بین مصلحت و وظیفه حرکت می‌کند و این مخاطب است که باید تعیین کند دمین آرام دیروز و انقلابی دو آتیشه امروز روش درستی در یک جنگ خونین اتخاذ می‌کند یا برادرش که معتقد به مذاکره و سیاست ورزی در راه رسیدن به استقلال است.

 تلخ تاثیرگذار


 

بی آبروهای لعنتی

یکی از فانتزی‌های سیاهی که در مورد جنگ جهانی ساخته شده است. عموما کوئنتین تارانتینو را به‌عنوان کارگردانی می‌شناسند که دنیای فیلمسازی خاص خودش را دارد و فیلم «لعنتی‌های بی‌آبرو» یکی از بهترین نمونه‌ها برای اثبات این موضوع است. شاید تا امروز که نزدیک به ۸۰ سال از آغاز جنگ جهانی دوم می‌گذرد فیلم تارانتینو تنها فیلم مهمی باشد که در آن آدولف هیتلر رهبر نازی‌های آلمان در پیش از پایان جنگ ترور می‌شود و به واسطه آن جنگ به پایان می‌رسد.

«لعنتی‌های بی‌آبرو» چند داستان موازی دارد که در طول فیلم شخصیت‌های آن به هم مرتبط می‌شوند. اول داستان افسر سنگدل آلمانی‌هانس لاندا(کریستف والتز) است که به شکارچی یهودی‌ها معروف است. دختری به نام شوشانا(ملانی لوران) تنها عضو یک خانواده است که از کشتار لاندا می‌گریزد. از آن طرف شخصی به نام آلدو آپاچی(برد پیت) فرماندهی گروهی را به عهده گرفته که در جنگل‌های اطراف پاریس به کشتن نازی‌ها مشغولند.

شوشانا در پاریس اداره یک سینما را بر عهده می‌گیرد و ناگهان بر اثر آشنا شدن با یک افسر آلمانی این شانس را پیدا می‌کند که برای اولین اکران یک فیلم آلمانی میزبان هیتلر در پاریس باشد، البته یکی دیگر از مهمانان این نمایش فیلم هم کلنل لاندا است. شوشانا این فرصت را غنیمت شمرده و تصمیم می‌گیرد با سوزاندن سینما، هیتلر، کلنل و همراهانش را قتل عام کند تا هم انتقام خانواده‌اش را بگیرد و هم به جنگ خاتمه دهد؛ کاری که آلدو آپاچی و همراهانش نیز با کمک بازیگری به نام «بریجیت» قصد انجام آن را دارند. 

«لعنتی‌های بی‌آبرو» هم خشونت بالایی دارد هم تصویر سازی جسورانه‌ای و خلاقیت هم در آن موج می‌زند. عموم بازیگران بازی‌های درخشانی از خود ارائه داده اند، خصوصا والتز و برد پیت. والتز برای بازی در این فیلم علاوه بر اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد جوایز معتبر دیگری هم کسب کرد. این فیلم با بودجه‌ای ۷۰ میلیون دلاری در سال ۲۰۰۹ ساخته شد و بیش از ۳۲۰ میلیون دلار فروش کرد.

تلخ تاثیرگذار 


 

صندوقچه درد

همین ابتدا بگوییم چندین و چند ترجمه فارسی از اسم انگلیسی این فیلم شده ولی با توجه به موضوع فیلم به نظر «صندوقچه درد» بهترین ترجمه برای آن باشد. این فیلم به یک موضوع مهم و هولناک درباره جنگ می‌پردازد:اعتیاد سربازها به جنگیدن. آدم‌هایی که در جنگ‌های تن به تن شرکت می‌کنند خصوصا اگر به‌عنوان نیروی متخاصم و غیر خودی در مرزهای کشوری مستقر باشند همیشه با ترس مورد حمله قرار گرفتن در شبیخون یا عملیات انتحاری مواجه‌اند و به همین دلیل بیشتر از دیگران استرس مرگ و نیاز به جنگیدن برای زنده ماندن را دارند.

آنها معمولا مرگ‌های فجیع نیروهای خودی را می‌بینند. دیدن این قبیل صحنه‌ها روی هر انسانی می‌تواند اثرات منفی زیادی بگذارد؛ اثرات مخربی که می‌تواند زندگی شخص را به قبل و بعد جنگ رفتن‌اش تبدیل کند. جمله معروفی وجود دارد که می‌گوید جنگ آدم‌های جدیدی به دنیا می‌آورد و کاترین بیگلو در «صندوقچه درد» به سراغ داستان یکی از آدم‌ها رفته است.

داستان زندگی فرماندهی به نام ویلیام جیمز(جرمی رنر) در عراق که با چند سرباز دیگر وظیفه خنثی سازی بمب‌های شهری و جاده‌ای را بر عهده دارند. جیمز سر نترس و اعتیاد شدیدی به جنگیدن دارد که همین مساله زندگی زناشویی‌اش را تحت الشعاع قرار می‌دهد و از طرفی هم شجاعت او باعث می‌شود چندین عملیات خطرناک‌تر هم به او سپرده شود. این شرایط جیمز را به سمت اتفاق هولناکی سوق می‌دهد.

مهم‌ترین نکته فیلم به تصویر کشیدن تاثیرگذار تخریب روح و روان آدم‌های درگیر جنگ است، خصوصا آنها که به دستور سیاستمداران‌شان راهی هزاران کیلومتر آن ورتر از کشورشان شده‌اند و در شرایطی پر از استرس و تشویش در مرز باریک مرگ و زندگی جان می‌کنند. البته این که چنین تصاویر مهلکی را یک کارگردان زن به تصویر کشیده نکته جالب دیگر این فیلم است.

«صندوقچه درد» در اسکار سال ۲۰۱۰ نامزد ۹ جایزه بود که جوایز اصلی؛ یعنی بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه را به دست آورد. جرمی رنر هم به واسطه بازی تاثیرگذارش نامزد دریافت اسکار شد. این فیلم به کارگردانی کاترین بیگلو،  یکی از فیلم‌های برگزیده بیشتر منتقدان سرشناس در سال ۲۰۱۰ بود.

 تلخ تاثیرگذار


 

انتقام(خشم)

دیوید آیر در سال ۲۰۱۴ با ساخت فیلم سینمایی «انتقام» به سراغ بخشی از تاریخ جنگ جهانی دوم رفته که سینما کمتر به آن پرداخته است. در روزهای بعد از نبردپیروزی‌بخش نرماندی علیه آلمانی‌ها که منجر به تغییر مسیر جنگ و آغاز پیروزی‌های بزرگ و حیاتی متفقین در جنگ جهانی بود، اوضاع اصلا بهتر نشده بود. خستگی و خشم افزایش پیدا کرده بود و ادامه جنگ علاوه بر حس مبارزه خوی وحشی سربازها را هم بیدار کرده بود. آنها دست به هر کاری می‌زدند تا سهم خود را در پایان دادن به جنگ ادا کنند.

این وسط یک گروه به فرماندهی افسر نیروی دریایی آمریکا وارددی (برد پیت) و اعضایی به نام‌های بوید سوان (شیا لبوف)، گرادی تراویس (جان برنتال) و گوردو گارسیای (مایکل پنا) و نورمن الیسون (لوگان لرمن) با یک تانک آمریکایی به نام «انتقام» به جنگ و پیشروی خود علیه نازی‌ها ادامه می‌دهند. آن هم در حالی که روز به روز مهمات و مایحتاج اولیه آن‌ها کمتر و خشم و رنج آنها بیشتر می‌شود. سکانس‌های جنگی فیلم بسیار خوب است.

بازی برد پیت در نقش وارددی با این که زیادی میهن پرستانه است، اما در برخی جزئیات به خوبی نشانگر اثرات مخرب جنگ است. یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های فیلم ارائه تصویری تلخ، سیاه و مشمئز کننده از ماه‌های پایانی جنگ جهانی دوم است. زمانی که تقریبا مهم‌ترین و ویرانگرترین جنگ‌ها و درگیری‌ها انجام شده بود و فقط مانده بود هیتلر در برلین گرفتار و محاصره شود. زمانی که کمتر کسی حاضر می‌شود به سراغ آن برود؛ چون به تصویر کشیدن‌اش سراسر رنج است و ناامیدی.

۷۱ اولین فیلم یان دمنیج؛ فیلمساز ۴۰ ساله فرانسوی در مقام کارگردان که سال ۲۰۱۴ ساخته شد یکی از بهترین آثار هزاره جدید با موضوع شورش جدایی طلبان و جنگ داخلی در ایرلند شمالی به خصوص پایتخت آن بلفاست است. داستان این فیلم در اوج این جنگ‌ها و در سال ۱۹۷۱ می‌گذرد. افسر انگلیسی جوانی به نام گری هوک(جک اوکانل) به‌عنوان یکی از اعضای ارتش انگلستان برای کمک به دولت ایرلند شمالی عازم این کشور می‌شود.

در یکی از گشت‌های عمومی ارتش انگلیس در خیابان‌های بلفاست جدایــــی طلبان به آنها حمله می‌کنند.در این حمله بین گری و تیم نظامی‌اش فاصله می‌افتد و او مجبور می‌شود برای زنده ماندن آواره خیابان‌های بلفاست شود. شب می‌شود، از یک طرف جدایی طلبان در به در به دنبال گری می‌گردند؛ چون یک سرباز انگلیسی می‌تواند گروگان بسیار خوبی برای آنها باشد و از یک طرف دولت انگلیس و ایرلند به دنبال زنده یا مرده او هستند تا جدایی طلبان نتوانند با استفاده از او به آنها فشار بیاورند.

دمنیج به خوبی توانسته استرس‌های یک سرباز جوان رادر میان برزخی که هر لحظه امکان مرگش در آن وجود دارد به تصویر بکشد. گری هوک جوانی است که می‌داند نمی‌تواند به اشتباه به کسی اعتماد کند که اگر چنین کند حکم مرگ خود را امضا کرده است. از طرفی باید به فکر راه نجات از دل نیرو قوی و جذاب از کار درآمده و جهان سینما را به کارهای آینده کارگردانش امیدوار کرده است.

تلخ تاثیرگذار 


 

هیولاهای بی سرزمین

تقریبا می‌توان گفت جنگ و کشتار برای عموم کشورهای آفریقایی یک مساله عادی است، تقریبا هیچ کشوری در این قاره نیست که تجربه جنگ‌های داخلی و خارجی نداشته باشد، حکومت‌های دیکتاتوری و نیروهای شورشی ضد دولت یا قاچاقچی‌ها در هر کدام از کشورهای آفریقایی اسلحه به دست دارند و به هر بهانه‌ای به هم حمله می‌کنند. هر چند وقت یکبار خبر می‌شنویم که در فلان کشور آفریقایی یک قتل عام دسته‌جمعی رخ داد یا یک جا دوباره جنگ داخلی آغاز شده و در این درگیری‌ها دیگر فرقی میان جنگجوها با مردم عادی به خصوص زن‌ها و بچه‌ها نیست.

رمان «هیولاهای بی‌سرزمین» که اوزودینما ایوالا نویسنده جوان نیجریه‌ای در ۲۳ سالگی به نگارش درآورده داستان هولناکی از درگیر شدن گروهی از بچه‌ها در شورش‌های داخلی کشور آفریقای غربی است. این رمان که برگرفته از تجارب و مشاهدات و شرایط روز جامعه نویسنده جوان آن است شخصیتی به نام آگو دارد که داستان از نقطه نظر او روایت می‌شود.

در فیلم «هیولاهای بی‌سرزمین» که کری فوکوناگا در سال ۲۰۱۵ آن را ساخته ابراهیم عطا نقش آگو را بازی می‌کند. پسربچه‌ای که در یک روستای بی‌طرف در جنگ زندگی فقیرانه‌ای دارد، روزی جنگ بین نیروهای شورشی و دولتی به روستاهای آنها کشیده می‌شود و همه اعضای روستا از جمله خانواده آگو قتل عام می‌شوند. آگو سراسیمه به جنگل پناه می‌برد و در حالی که از شدت گرسنگی و مریضی در حال مرگ است ناگهان به گروهی از بچه‌های هم سن و سال خودش که تا دندان مسلحند بر می‌خورد. گروهی که فرمانده آنها مرد تنومندی است که بچه‌ها کماندو(ادریس آلبا) صدایش می‌کنند.

کماندو آگو را به اردوگاه مخفی خود می‌برد و از او می‌خواهد برای زنده ماندن به ارتش کوچکش بپیوندد، آگو بر اثر تلقین فرمانده خیلی سریع کار با اسلحه را فرا می‌گیرد و وارد این ارتش کوچک می‌شود. در ادامه افراط بعضی بچه‌ها در بی‌رحمی و اشتیاق عجیب آنها برای جنگ آگو را می‌ترساند و باعث می‌شود او تصمیم بگیرد کم کم خودش را از این ماجرا دور کند؛ تصمیمی که باعث می‌شود خطر بیشتری زندگی او را تهدید کند.

آگو در این فیلم نمادی از همه بچه‌های معصومی است که به شکلی درگیر جنگ‌ها می‌شوند و تاثیر جنگ آنها را تبدیل به موجوداتی می‌کند که اگر شانس نداشته نباشند تبدیل به هیولاهای غیر قابل کنترلی می‌شوند. فوکوناگا این موقعیت را به همان اندازه‌ای که انتظارش را دارید ترسناک نشان داده است.

تلخ تاثیرگذار 


منبع: برترینها

نگاهِ زیبایی شناسانه به زندان

هفته نامه کرگدن – افشین داورپناه: قصد این نوشته، اشاره به وضعیت اصحاب اندیشه، نویسندگان و مترجمانی است که گرفتار زندان شدند و این تجربه، در نگاه و رویکرد آن ها به زندگی تاثیرگذار بود.

زندانی شدن سخت است اما فرهیخته ماندن، دشوارتر؛ و این واقعیتی است تلخ که به قدرت مهیب و ویران کننده زندان اشاره دارد. هرگز کسی زندان را نستوده است. زندان رفتن و زندانی شدن، در هر معنا و در هر متنی، همیشه «منفی» بوده است؛ چیزی که همه از آن حذر می کنند. و این البته بدان معنا نیست که زندان همیشه جایگاه اشرار و تبهکاران بوده است.

«زندان» چه در معنای غیرمدرن آن و چه در مفهوم مدرن یا تحلیل فوکویی آن- که بخشی از نظام مراقبت و تنبیه در جامعه مدرن و ابزاری دیگر برای اعمال قدرت است- همیشه جایگاه حبس انسان هایی بوده که اندیشه و عمل ایشان بخشی از حافظه ظلم ستیزی و فضیلت خواهی تاریخ و فرهنگ به شمار می آید. به طور مشخص، تصویر مذموم و نکوهیده از زندان و تجربه زندان، معمولا در دو وضعیت، به تصویری ستایش آمیز، تبدیل می شود:

الف- قرار گرفتن زندانیان در جایگاه مظلوم؛ در این وضعیت، زندان رفتن برای زندانی مظلوم، حُسن پیشینه تلقی می شود؛ جامعه، زندانی مظلوم را می ستاید و دربند شدن او را، فضیلت او می داند.

 نگاهِ زیبایی شناسانه به زندان

ب- زندان رفتن برای برخی گروه های ضد فرهنگ (خرده فرهنگ های خلافکاران و بزهکاران) نشانه نوعی برتری جایگاه و منزلت حرفه ای (گروهی) تلقی می شود؛ در بین گروه هایی از خلافکاران و بزهکاران، داشتن سابقه زندان، پیش از آن که نوعی سوءپیشینه قلمداد شود، نشانه برتری بر دیگر همتایان تلقی می شود؛ هرچه تعداد دفعات حبس و طول آن بیشتر باشد، فرد منزلت گروهی بالاتری را- بین همتایانش- کسب می کند.

قصد این نوشته، اشاره به وضعیت نخست است. وضعیت اصحاب اندیشه، نویسندگان و مترجمانی که گرفتار زندان شدند و این تجربه، ضمن آن که در نگاه و رویکرد آن ها به زندگی تاثیرگذار بود، آثار آن  ها را نیز متاثر کرد؛ همچنین اشاره به آثاری که در زندان تالیف یا ترجمه شد.

زیبایی شناسانه کردن زندان

نگاه به سویه های مثبت تجربه زندان ممکن است تلاشی مذموم، ساختارشکنانه و حتی غیراخلاقی (غیرانسانی) در مسیر زیبایی شناسانه کردن مفهوم زندان یا زندانی تلقی شود. خوانشی که می کوشد تجربه زندان را نه به عنوان اُبژه ای دردناک که به عنوان اُبژه ای غیردردناک قرائت کند.

در این جا «زیبایی شناسانه کردن زندان» می تواند به معنای تلاش برای تبدیل تجربه زندان به یک سوژه هنری (ادبی) باشد. این زیبایی شناسانه کردن ممکن است توسط اندیشمندان یا مولفانی که تجربه زندان داشته اند انجام شود یا از طریق کسانی که چنین وضعیتی را توصیف می کنند.

برای مثال با نوشتن درباره تجربه زندانی بودن یک نویسنده یا هنرمند، ساختن اثری سینمایی با چنین موضوعی و… اما بیش از این، انعکاس تجربه زندان بر نگاه و رویکرد نویسنده، هنرمند یا اندیشمند است که می تواند محل توجه و تامل باشد؛ برای مثال به تاثیر شدید و عجیب تجربه زندان بر رمان های روسی در دوره تزاری می توان اشاره کرد؛ تجربه ای که این نویسندگان را از رویکرد رومانتیک به ادبیات رویگردان کرد و حاصل آن خلق شاهکارهایی در رمان نویسی جهان بود؛ میخاییل لرمانتف، داستایفسکی، گنچارف، تورگینف، نیکولای گوگول، نویسندگانی بودند که تجربه دردناک زندان و تبعید تزاری را از سر گذرانده بودند- فقط در یک مورد، الکساندر هِرزِن، نویسنده روس، در کتاب «اندیشه های گذشته» فهرستی از بیش از صد مقاله نویس، شاعر و نویسنده ارائه می کند که در یکی از زندان های روسیه- زندان «پرم»- زندانی شده بودند.

وقتی زندان «خوش اقبالی» بود

«زندان» در شکل و شمایل امروزی آن، یک نهاد مدرن است که خاستگاه آن از اروپای قرن هجدهم است؛ پیش از این چه در ایران و چه در غرب، زندان هرگز به عنوان یک «نهاد» مورد توجه قدرت نبود، همان گونه که قدرت یا فرهنگ، جایگاهی برای مجانین یا ناتوانان قائل نبود.

در ایران پیش از دوران معاصر نیز «زندان» هرگز به عنوان نهادی اجتماعی (نهادی تربیتی یا اصلاحی) وجود نداشت؛ معمولا از سرداب ها یا زیرزمین های نمور و تاریک، مخروبه ها یا انباری های غیرقابل استفاده برای محبوس کردن افراد استفاده می شد و اگر کسی به محبس فرستاده میشد، به دلیل وضعیت غیربهداشتی امکان زنده بیرون آمدنش از زندان به شدت پایان بود؛ اما از یاغیان و دزدها که بگذریم، مخالفان یا منتقدان سیاسی، معمولا روی زندان و محبس را نمی دیدند و از خوش اقبالی منتقدان یا مخالفان قدرت و حکام بود، اگر مجازات آن ها زندان تعیین می شد؛ این به دلیل آن بود که برای منتقدان یا مخالفان قدرت و حکام، یا کسانی که با نوعی حاکمیت را تهدید می کردند، مجازات های دیگری در نظر گرفته می شد.

آن ها یا در دم حذف فیزیکی می شدند یا تبعید و در پایین ترین مراتب، با قطع یا ناقص کردن عضوی از جسم آن ها به عنوان انسان هایی ناتوان و علیل از فهرست افرادی که تهدیدکننده (مزاحم) قدرت بودند، حذف می شدند؛ تاریخ ایران از بر درا کردن حسنک وزیر تا کور کردن شاهزادگان را در حافظه خود دارد؛ در میان ادبا، شعرا یا دانشمندان نیز کم نبودند کسانی که به هر دلیل مورد غضب حکام قرار می گرفتند و به حبس افکنده می شدند.

 نگاهِ زیبایی شناسانه به زندان

در میان دانشمندان، حبس و تبعید ابن سینا را به یاد بیاوریم؛ این رویه تا دوران معاصر نیز ادامه داشت؛ قائم مقام فراهانی، صدر اعظم محمدشاه قاجار، به دلیل سوءظن شاه و بدگویی هایی که درباره او شده بود، بدون بازخواست یا محاکمه و بدون زندان، پنج روز در کاخ نگارستان محبوس شد؛ در طول این مدت از دادن آب و غذا به او امتناع کردند تا خود از پای درآید و چون چنین نشد، عاقبت او را خفه کردند.

امیرکبیر نیز به نوعی تبعید شده بود و دیگر تهدیدی برای دربار به شمار نمی آمد، اما بدون محاکمه تسلیم تیغ مرگ شد. در سال های نزدیک تر به ما، تبعید عارف قزوینی، آیت الله مدرس، کمال الملک و مصدق نیز از شمار مجازات های غیر زندان بود. با این حال، به تدریج مفهوم زندان در معنای مدرن آن جایگزین سایر مجازات های سنتی و قدیمی شد.

مواجهه ایرانی ها با زندان مدرن

از زمان امیرکبیر، به عنوان نخستین ایرانی که از تاسیس زندان هایی به شیوه مدرن در غرب خبر داده بود، تا احداث نخستین زندان مدرن در ایران، حدود هشتاد سال طول کشید. نخستین زندان های مدرن در ایران، زندان قصر بود که در سال ۱۳۰۸ ه.ش افتتاح شد و همچنین «توقیفگاه عدلیه» (زندان شهربانی/ موزه عبرت) که در سال ۱۳۱۶ ه.ش راه اندازی شد؛ نهادهای مدرن، معماری مدرن می طلبیدند و از همین رو بود که این دو زندان توسط معماران غیرایرانی طراحی و ساخته شد؛ امیرکبیر در «رساله جهان نمای جدید» در بیان بناهای عظیم و قابل توجه شهر لندن، از دو زندان- یا به گفته او «محبس»- نام می برد که در لندن احداث شده است: «زندان های «کلد باد دفینیت پریزن» و «میل باک پیتن سیاری» و این ها مخصوصند از برای حبس بعضی از جوانان جاهل که مستوجب حبس باشند؛ در این جا محبوس می دارند و معلمی تعیین کرده اند که آن ها را کما ینبغی آنچه باید و شاید تربیت می نماید خاصه در علم نقاشی تا بعد از تصفیه وجود و تخلیه صفات از سور سلوک و حرکات از آن جا بیرون می آورند..»

این زمانی بود که در ایران محبس یا زندان، فضای زائدی از جامعه قلمداد می شد؛ جایی کثیف، تنگ و تاریک و نمور که به طور کلی از جامعه جدا می شد؛ جایی که باید آن را دخمه فراموشی دانست؛ نه حاکمان و نه مردم دیگر از زندانی خبری نمی گرفتند. گویی زندانیان به جهنم پرتاب شده بودند. آن ها در عمل هیچ حقوقی نداشتند. در چنین زمانه ای، امیرکبیر از وجود زندان هایی در غرب خبر می داد که قصد داشتند زندانیان را تربیت کنند، به آن ها حرفه بیاموزند و پس آن گاه آن ها را به جامعه برگردانند. نوعی نگاه به زندان و زندانی که ابدا در ایران وجود نداشت.

البته کسانی هم بودند که براساس رویکردهای تربیتی و اجتماعی خاصی که داشتند، نگاه متفاوتی به زندان داشتند؛ برای مثلا «یپرم خان» که در راه استقرار مشروطه و مخالفت با استبداد مجاهدت های زیادی به خرج داده بود، پس از پیروزی مشروطه طلب ها به پیروزی به ریاست نظمیه منصوب شد؛ او مدتی را از سال ۱۲۸۸ ه.ش به ریاست اداره نظمیه تهران منصوب شد و مجازات «حبس» را مجرمان قبول نداشت؛ از دیدگاه یپرم خان، اگر جرم کسی دزدی باشد باید دست او را براساس شریعت اسلام قطع کرد- و نیازی به زندانی شدن مجرم نیست- و اگر جرایم دیگر مرتکب شده باشد نیز طبق موارد دیگر قانون مجازات می شود. او گفته اگر کسی دزدی کند یا خیانتی مرتکب شود که بر من ثابت شود «مجازات او همین گلوله ده تیر من است».

براساس همین دیدگاه هم بود که یپرم خان در شروع ریاستش بر زندان نظمیه، همه زندانی های شهر تهران را آزاد کرد، زنجیرها و کندها را که دست و پای برخی زندانی ها در آن غل و زنجیر می شد، از زندان تهران خارج کرد و رختخواب ها و تختخواب های موجود در زندان را برای میکروب زدایی آتش زد و اعلام کرد از این به بعد نیازی به محبس و زنجیر نیست.

او دیدگاهی اصلاحی به نظمیه و زندان داشت و از مبارزان موثر مشروطه و پیروزی آن بود اما تاریخ به دلیل چند اتهام، در ستایش او درنگ کرده است: اتهام صدور حکم اعدام شیخ فضل الله نوری، تلاش برای سرکوب شدید ضد انقلابیون، دست داشتن در واقعه پارک اتابک و خلع سلاح نیروهای ستارخان و…

تجلی شاعرانگی در حبسیه ها

«ای تن چه تنی که تا شدی فرهنگی/ با چرخ و زمانه در نبرد و جنگی// در تو نکند اثر همی دلتنگی/ بگذار و بریز اگر نه روی و سنگی» (مسعود سعد سلمان، قرن پنجم)

مسعود سعد سلمان، شاعر قرن پنجم، را باید رکورددار زندانیان اهل فرهنگ در ایران دانست؛ او در مجموع نوزده سال از عمر خود را در زندان های دهک، نای، سو و مرنجاب گذراند. (بار اول یازده و بار دوم هشت سال).

پیش از مسعود سعد سلمان، ناصرخسرو قبادیانی زندانی شدن را تجربه کرده بود و «زندان سروده هایی» از خود به یادگار گذاشته است؛ اما به جز این دو شاعر شهیر، عین القضات همدانی، خاقانی، فلکی شروانی، بهاءالدین بغدادی، مجیر بیلقانی و محمود کلهر نیز حبسیه یا «زندان نامه» سروده اند؛ در دوران معاصر به جز فرخی یزدی، ملک الشعرای بهار (مثنوی کارنامه زندان) و مهدی اخوان ثالث را باید از زمره ادبایی دانست که علاوه بر سرودن حبسیه ها، تجربه تحمل زندان، در نگاه رویکرد و آثار ادبی آن ها ظهور و بروز داشت. شاملو را نیز باید به این جمع افزود.

نگاهِ زیبایی شناسانه به زندان

زندان به مثابه جایگاه تولید اندیشه

«زان پیش که دل قابل فرهنگ نبود/ از پیچ و خم تعلقم ننگ نبود// آگاهی ام از هر دو جهان وحشت داد/ تا بال نداشتم، قفس تنگ نبود» (مولانا بیدل)

در مغرب زمین، «یادداشت های زندان» را باید نخستین اثر تاثیرگذاری دانست که آنتونیو گرامشی آن را از سال ۱۹۲۹ میلادی در زندان نگاشت و سال ها بعد به تدریج تاثرات قابل توجهی در مطالعات جامعه شناسی، هنر و ادبیات، بر جای گذاشت.

در ایران نیز، علاوه بر آثاری که به عنوان خاطرات زندانیان در زندان و البته به طور مشخص به دست زندانیان سیاسی نگاه شده و بعدها منتشر شده، اسناد و آثار ارزشمندی برای مطالعه وضعیت تاریخ، اندیشه و فرهنگ جامعه ایرانی و تحولات سیاسی کشور وجود دارد. تعداد آثاری که در زندان تالیف یا ترجمه شده است؛ قابل توجه است.

از میان کتاب های خاطره نویسی که دوره معاصر و تا قبل از انقلاب ۱۳۵۷ در زندان نوشته شده است می توان به مهم ترین این موارد اشاره کرد؛ آثاری که یا در زندان نوشته شده اند یا پس از آزادی از زندان به نگارش درآمده اند:

نخستین کتاب خاطرات زندان، «خاطرات محبس نصرت الدوله» نام دارد که نوشته فیروز میرزا نصرت الدوله از شاهزادگان قاجاری و وزیر مالیه در زمان رضاشاه است که در سال ۱۳۰۹ ه.ش به اتهام رشوه به زندان افکنده شد.

نصرت الدوله در دوران محبس، کتاب «اعماق» اثر «اسکار وایلد» را نیز به فارسی ترجمه کرد. بحثی از کتاب «روزنامه خاطرات» نیز از مجموعه خاطرات ارزشمندی است که در تیرماه ۱۲۸۶ تا اسفند ۱۲۹۹ ه. ش، توسط سید محمد کمره ای، فعال سیاسی دوران مشروطه، و در زندان نگاشته شده است.

او به دلیل مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ به زندان افکنده شد. «پنجاه و سه نفر» نوشته بزرگ علوی، «یادداشت های زندان» نوشته جعفر پیشه وری، «یادداشت های زندان» نوشته اردشیر آوانسیان، کتاب «شکنجه های رضاخان قلدر» نوشته احساس طبری، «خاطرات سیاسی خلیل ملکی» نوشته خلیل مکی، «پنجاه و سه نفر» نوشته انور خامه ای، کتاب «خاطرات سلطانی؛ از قصر شیرین تا قصر قجر» نوشته محمدطاهر سلطانی، از رهبران ایلات کرمانشاه که به خاطر مخالفت با موضوع تخته قاپو یا یکجانشین کردن عشایر به زندان افتاد (خاطرات او در سال ۱۳۸۴ منتشر شد)؛ «ما و بیگانگان» نوشته نصرت الله جهانشاه لو و «واقعه اعدام جهانسوز» نگاشته نجفقلی پسیان نیز از دیگر آثاری است که به خاطره نگاری از زندان زمان پهلوی اختصاص دارد؛ همچنین کتاب های «ورق پاره های زندان» بزرگ علوی و «ایام محبس» علی دشتی.

اما آثاری که در زندان نوشته می شد صرفا به خاطره نویسی اختصاص نداشت؛ برخی از زندانی ها- به طور مشخص زندانیان سیاسی- که از سواد یا زبان دانی بهره ای داشتند، زمان حبس را به تالیف یا ترجمه می گذراندند؛ عماد الکتاب قزوینی، خوشنویس شهیر ایرانی که از سال ۱۲۹۶ ه.ش به جرم همکاری با کمیته مجازات و عضویت در آن، در زندان نمره یک زندان، محبوس بود در طول دوران حبس، کتاب های ماندگاری چون «تذکره خط»، «تذکره الشعرا، تحفه العراقین» و «یادداشت های زندان» را تحریر کرد. تعداد آثاری که در زندان نگاشته شده است کم نیستند. شاید در آینده به تفصیل به ان ها بپردازم؛ در این جا برای مثال و فهرست وار به برخی اشاره می شود:

نجف دریابندری از سال های ۱۳۳۷- ۱۳۳۳ در زندان به سر برد و در این ایام کتاب مشهور «تاریخ فلسفه غرب» نوشته برتراند راسل را ترجمه کرد؛ اثری که بعدها منتشر شد.

در این فهرست می تواند تعداد دیگری از فعالان یا مبارزان سیاسی از طیف های گوناگون را نام برد که در زندان کتابی تالیف یا ترجمه نکردند، اما انعکاس تجربه زندان را می توان در رویکرد و آثار آن ها دید؛ «تفسیر پرتوی از قرآن» که بخش عمده آن حاصل تتبعات و تاملات آیت الله طالقانی در دوران زندان بود؛ تا آثار مهدی بازرگان، علی شریعتی، شهید مرتضی مطهری و…؛ غلامحسین ساعدی، پس از تجربه سخت و دردناک زندان در سال ۱۳۵۳، داستان «گور و گهواره»، فیلمنامه «عافیتگاه» و داستان «کلاته نان» را نوشت اما هرگز دیگر به زندگی پیشین خود بازنگشت.

سیاوش کسرایی و نادر ابراهیمی نیز از دیگر نویسندگانی بودند که زندان را تجربه کردند؛ به این فهرست می توان دیگرانی را هم افزود. البته همیشه فرهیختگان به جرم درافتادن با حاکمان یا در راه آرمان های عدالت و آزادی، اسیر پنجه زندان نمی شوند. هستند مولفان و مترجمانی که به دلیل چک برگشتی یا تاخیر در پرداخت بدهی یا حتی به اجرا گذاشتن مهریه همسر راهی زندان می شوند.

زندانی همیشه دیگری است

در نیم قرن اخیر با تغییر در مفهوم خشونت و همچنین دگرگونی در نگرش به زندان و زندانی، نگاه کیفری و حقوقی به این موضوع نیز دستخوش تغییرات جدی شده است با وجود این، زندان همچنان زندان است و زندانی همیشه دیگری. اگرچه فرهیخته، نویسنده یا مترجم باشد.


منبع: برترینها